ادامه قسمت قبل.

توصیه میکنم برای اطلاع از یکی از  اثرات مخرب  تغییر ریتم در زندگی فردی و

خانوادگی و اجتماعی حتما مقاله من  و یا چکیده آنرا در یکی از آدرسهای زیر و

 یا منابع دیگر که به چاپ رسیده مطالعه فرما یید.

            http://www.magiran.com/magtoc.asp?Appendix=0&Number=20&mgID=1417                                                                                                      

http://www.fasleno.com/archives/applied_research/000179.php

 

 

ریتم فقط تکرار یک حرکت یا موقعیت نیست بلکه چند ویژگی مهم داردکه از

 جمله آنها" تناوب" است و دیگری تغییر و" رشد و کمال"..در طبعیت هر سال

شاهد هستیم که در بهار درختان سر سبز و پر بار میشوندو در تابستان به

رشدشان ادامه میدهند و سپس فصل ریختن برگها و آنگاه زمستان و دوباره و

چند باره این ریتم تکرار میشود .اما آیا درختانی که امسال می بینیم دقیقا و

بطور کاملا  یکسان  همان سیر وتحول و شکل و شمایل تکرار سال قبل را

داشتند؟ آیا تغییرات آنهابصورت خطی و دقیقا قابل پیش بینی است ؟

مسلما نه این یعنی تناوبی که در ریتم داریم.

در موسیفی هم همین شکل است تکرار ریتم در همه سازهای یک گروه

ارکستر دقیقا یکی نیست و همین است که به صدا و آهنگ تنوع و ریبایی

میدهد.

علاوه بر این ریتم یک خصوصیت دیگر هم دارد و آن جنبه  رشد و کمال  آن

است.هر ریتمی ضمن تکرار و تنوع و ناوب  دارای تغییراتی در  کمیت  و کیفیت

است .در مثال ریتم  آیا درختان مورد مثال   همان تعداد دشاخه و برگ ومیوه و 

 سایرو حصوصیات کیفی  مربوط به سال گذشته  را دارند؟آ

آیا از نظر کمب  هر سال پر تر و پر بار تر و یا برعکس دچار کاهش برگ و ضعف

شاخه و ساقه و بعه عبارتی  کمال و  پیری و مرگ نمی گردند؟

در انسان هم ریتم همین ویژگی ها را دارد ولی  یک سوال  اساسی در اینجا

مطرح میشود که ریتم ها در انسان و طبیعت چه ارتباطی با هم دارند؟

چگونه این ریتم ها سازمان دهی و نظم داده میشوند؟

به خاطر گستردگی و شمول این موضوع و محدودیت بحث در فضای نت ناچاریم

خیلی فشرده به سوال فوق پاسخ دهیم.

تمام سیستم های موجود در طبیعت در رابطه ای تنگا تنک با هم هستند.طبق

قوانین کوانتومی  که بر عالم حاکم است  هیچ حرکت و هیچ ذره ای در نفطه

 ای از   دنیا بدون تاثیر در  نقاط  دیگر نیست.

با این توضیح مختصر  برمیگردیم به مبحث ریتم در انسان.

. در بدن ما هم پنج نوع ریتم فرار دارد که شامل موارد زیر است: 


١-ریتم زمانی با دوره تکرار  کمتر از بیست و چهار ساعته ٢ ریتمهایی که در

خلال  بیست و چهار ساعت یعنی یک شبانه روز مرتب تکرار میگردند. ٣- ریتم

های یک هفته ای۴-رریتم هایی که ماهیانه  هستند ۵- ریتمهایی که سالیانه

تکرار میشوند.

 نمونه ریتم کمتر از بیست و چهار ساعته(اولترادین ریتم= ultradian ) را

میتوان در ضربان قلب که هر ثانیه یکبار میزند و یا تنفس که هر چهار تا شش

ثانیه یکبار تکرار میشودبیان کرد.

یکی دیگر ریتم ماهیانه (   circatrigintan ا= سیر کاتریجینتان )است که آنرا  در

 سیکل ماهیانه خانمها  میشود مثال زد  که در یک چرحه بیست و نه روزه

(مطابق با گردش ماه )تکرار میشود .

اما یکی از مهمترین ریتم هایی که در رابطه با زندگی اجتماعی و نوع کار  می

بایست به آن توجه کرد ریتم بیست و چهار ساعته (circadian  = سیر کادین )

است  که خواب و بیداری ما در آن اتفاق می افتد که به خاطر اهمیتش به

توضیح بیشتر اون می پردازم. 

 

در بدن ما هورمونهای مختلفی ترشح میشود که نقش اونها در تنظیم ضربان

 قلب و یا تنفس و نیز گرما و سرما و کنترل سایر دستگاه ها با هماهنگی

سیستم عصبی نقش اساسی دارند  که از جمله  دو هورمون شناخته شده در

سیرکادین ریتم یکی کورتیزول(cortisol )و دومی ملاتونین (melatonin)است.

کورتیزول(هورمون بیدار کننده) هنگام صبح بیشترین مقدار در خون را دارد و بر

 عکس ملاتونین(هورمون القا کننده خواب) در شب دارای بیشترین تراکم است

 این هورمونها دارای کارکردهای بسیار پیچیده هستند ولی به زبان ساده

 میشود گفت که در کل  نسبت به نور و  حرارت حساس  هستند مثلا در مورد

ملاتونین متوجه شده اند که ."هنگامی که نور (بطور طبیعی نور خورشید) به

چشمها میرسد گیرنده های نور آن را به هیپوتالاموس مغز مخابره میکنند

سپس هیپوتالومس به غده صنوبری که چشم سوم نیز نامیده میشود، فرمان

لازم را میدهد."

"هنگامی که نور و حرارت کاهش می یابد ما احساس خواب آلودگی خواهیم

 کرد چرا که تولید ملاتونین افزایش می یابد. ملاتونین در غیاب نور و در شب

تولید میگردد بطوری که میزان ملاتونین در شب ۱۰ برابر میزان آن در روز

میباشد.

این خاصیت سیرکادین ریتم  به معنی نفی خاصیت" خود بقا بودن" انسان

نیست و امید وارم نتیجه گیری نشود که بدن ما صرفا تابع حوادث بیرون از خود

است  بلکه ریشه تغییرات در خود سیستم بدن نهاده شده که تحت شرایط

بیرونی واکنش نشان میدهد.

اینک که پی بردیم کورتیزول در صبح ها ترشح میشود و یا ملاتونین با رفتن

خورشید و آمدن تاریکی تا ده برابر افزایش می یابد و ما را به خواب دعوت میکند

چه شناختی به ما میدهد؟

آیا اگر زمانیکه ساعت زیستی بدن من طبق دستور رهبر ارکستر که طبیعت

است برای زدن و نواختن آهنگ زندگی و سنفونی حیات هماهنگ با سایر

موجودات و شروع  فعالیت  در روز ی دیگر زنگهایش را  به صدا در می آورد من

 به اختیار و یا به اجبار در خواب باشم  و  با دست خودم اون را  از تنظیم خارج و

 بنای ساز نا ساز را بزنم این همان "ان الانسان لفی خسر" نیست؟

 وآیا  تمام حرکات داخلی بدن نظیر اعصاب و گوارش و قلب و فشار خون و آنزیم

 ها و صدها حرکت وابسته به اون را  وقتی از ریتم خارج میکنم و   بهم میریزم

چه اتفاقی برای موسیقی بدن و روح ما  می افتد؟ آیا من انسانی طبیعی

میتوانم باشم؟ریتم زندگی ما با این حرفها چه ارتباطی دارد؟

زندگی خانواده من و رفتارهای فردی و اجتماعی من بعد از این صحبتها میتواند

تحت تاثیر نوع کارهای روزمره و یا شغلمان باشد؟

آیا خلبانها و یا پرستاران و یا کارکنان ارتشی و یا کارکنان راه و حمل و نقل و یا

  صنایعی مانند نفت و گاز و فولاد و بطور کلی کسانی که بصورت نوبتکاری و یا

اقماری  کار میکنند و  همسران و فرزندان اونها که دارای عوارض ناشی از

اختلال در برنامه خواب و بیداری هستند میتوانند از اختلالهای جسمی و روحی

 در امان باشند؟

و در نهایت کسانی که سعی نمیکنند خواب و بیداری خود را با طبیعت هماهنگ

کنند  و گاه داوطلبانه و به عنوان تفریح و یا استراحت خلاف ریتم طبیعت بنای

ناسازگاری با اون رامی گذارند میتوانند سلامتی و شادابی لازم را داشته

باشند؟

اگر عمری بود شاید باز هم به این بحث و چالش مربوط به اون ادامه دهیم.

 

برای مطالعه بیشتر  علاوه بر مقاله فوق میتوان به سایت پزشکان بدون مرز و

نیز نوشته ها ی دکتر علیرضا چوبینه مراجعه فرمایید.