قرار بود همسر همراه پسرم "نیما "بروند  به ترکیه.همینکه دنبال بلیت  بودند متوجه شدیم که گذرنامه خانم کمتر از 6 ماه اعتبار دارد و این یعنی عدم امکان خروج و ورود. 

 خیلی پکر شدیم چون فکر کردیم  حداقل یکی دو هفته بایدسفر را که خیلی هم  مهم بود عقب بیاندازیم. 

 روز شنبه آخر وقت بود که خانمم مدارک را جور کرد و تقاضایش را تکمیل کرد.  

امروز یعنی سه شنبه صبح پستچی زنگ زد و...پاسپورت آماده بود.احتمالا دیروز آخر وقت گذرنامه  را به پست داده اند  و حالا هم پست فورا آنرا در خانه ما آورده است. 

پسرم رفت دم در, و پاکت را تحویل گرفت و بخاطر تحویل بدون تاخیر پستچی وظیفه شناس از او تشکر نمود و... بعد هم خودم زنگ زدم به  همان  پلیس بعلاه 10  و از اقدام به موقع شان تشکر کردم. 

اول تعجب کرد که چرا تلفن زده ام که گفتم: وظیفه خود می دانم در مقابل کار خوبی که می بینم قدردان باشم و شکر کنم و از زحمات شما و همکارانتان ممنون باشم. 

او هم تشکر کرد و احساس کردم از اینکه می شنود که  از کارخوبشان دارم تعریف می کنم  پر از خوشحالی و انرژی شده است. 

خانواده ما هم مانند خیلی ها معتقداست  که اگر اطرافمان اشکالی می بینیم نباید بی تفاوت بود ولی در مقابل اگر کارهای خوب و مثبت هم ببینیم حتما  شاکر و قدردان باید باشیم و بطریقی آنرا به آن خوبان منعکس می کنیم .

اینها همه بهانه ای شد تا اشاره ای کنم به نوشته  اخیر پسر بزرگم "پویا "در صفحه فیس بوکش  هم با روحیه یکی از اعضای خانواده ام آشنا شوید و هم شاید به من حق بدهید که از همه مان تقاضابخواهیم  این حس خوب قدردانی را  نه تنها در مورد بقیه بلکه مخصوصا در مورد نزدیکانمان فراموش نکنیم..

... با هم بخوانیم . 

{"چند روز پیش تولدم بود.33سال تمام شد. 

من در شهر عشق به دنیا آمدم و بزرگ شدم.من را "پویا " نام نهادندچون دوست داشتند پویا باشم. 

8 سالم بود برام "کامپیوتر "خریدند.من اعتراض کردم ,همه آتاری داشتند . 

بابا گفت: ما می خواهیم پسرمون "بازیساز "باشد نه "بازیگر". 

به من "الگوریتم " یاد دادند."تفکر سیستمی" و"تحلیل منطقی"...دوران "موریس مترلینگ" و "سایبرنتیک". 

همه جا کتاب بود و اکثر کتاب ها خوانده شده.پدری عاشق کتاب و مادری که هنوز متن بسیاری از رمان ها را از بر است. 

در "جنگ "به دنیا آمدم و در زمان آژیر قرمز.سختی ها کشیدند.اما من چیزی نفهمیدم. 

خرابی بود سختی بود تباهی بود.اما من در دنیای دیگری بزرگ شدم:در دنیای دوستی عشق ووفا . 

"کور رنگ ام"! .اول فکر می کردم مشکل ژنتیکه ,بعدا فهمیدم ژنتیکه .اما محیط و افراد هم روش تاثیر دارد. 

"رنگها" را جور دیگری می بینم .ظاهرا "رنگ سبز "غالب هست. 

من مطلق ها را نمی بینم.سیاه دیگران را کاملا سیاه نمی بینم سفیدها را هم کامل سفید نمی بینم.سبزو قرمز رو خیلی بهم نزدیک می بینم. 

دایی و زن دایی ,خاله ,عمه ,نیما , سینا و سوسن هم که در این خوب بودنها شریک بودند. 

بزرگتر که شدم فهمیدم جزو خوش شانسان تاریخم.همه آنهاکه با من در ارتباط بودند تک تکشان همه خوب بودند. 

در مدرسه "دوستان "و "معلمان" ,در دانشگاه :"همدانشگاهی" ها و "استاد"ها ,در شرکت :"مشترکین"و " دوستان" و آشناها ,بعدها که در دانشگاه تدریس کردم شاگردها ( دانشجوها )و "همکاران " و اینجا در کانادا و قبلا در انگلستان ,چه ایرانی وچه خارجی ,چه دوست و چه استاد همه و همه خوب بودند. 

من هیچوقت بدی ندیدم.بنظرم همشون عالی بودند. 

متاسفم که هنوز نتوانستم آنطور که خانوادم می خواستندباشم :"بازیساز"و "آینده ساز".اما معتقدم در این نقطه ای که هستم که نمی دونم دقیقا کجای نقطه زمان و مکان هست ,اگر جای مناسبی است ,همه و همش به خاطر این همه آدم خوب و با ارزشی بوده که "دور هم" ( با هم )  بودند .همیشه به من کمک کردند و پشتیبان من بودند. 

خیلیاشون 33 سال ,بعضیهاشون 20 سال و بعضی کم یا بیشتر. 

از همتون تشکر می کنم که این سالها با من بودید که بدون شما تاریخ زندگی من متفاوت از این می شد."} 

این نوع قدردانی و  نکات قشنگی که از خوب بودن و خوب دیدن در آن وجود دارد هم من و هم مادرش و حتما همه دوستان و آنهایی را که او ازشان سپاس و تشکر نموده  و هر کس که اورا بخواند و  بدون تردید خودش را هم شاد و خوشحال نموده است. 

 یادآوری  از آنچه که داریم و آنهایی که در فراهم آوردن آن برایمان زحمت کشیده یا می کشند  علاوه بر گشایش روحی و سلامت واحساس مفید بودن برای دیگران موجب پراکنده شدن عطر شادی و نشاط  در خودمان و همه آنهایی می شود که در آن فضای مهربانی و لطافت طبع انسانی نقشی داشته اند .  

آرزو کنیم این حس خوب و شیرین انسانی که معنایی دیگر از زیبایی های زندگی هست در ما نمیرد و یا کم نشود . اگر چنین شد وجای آنرا فقط گله و گلایه و شکایت  از همه چیز و همه کس گرفت نه تنها زندگی ما و زنده بودن ما پایان گرفته است بلکه تلخی آن  رنگ وبوی کدری خواهد گرفت که همه اطرافیانمان را نیز افسرده و دلزده خواهد نمود.

 خلق و خوی سپاس و شکر   ذاتی هر موجودی است ولی تنها این انسان است که آنرا محدود به جنبه خاصی نمی کند بلکه به هر کس و هر چه که ذره ای  لطف و مهربانی به او  عطا کند حتما واکنش مثبت نشان می دهد. این می تواند  صدای نغمه یک پرنده باشد یا چرخش ماهی کوچکی در  آب تنگ بلورین یا که نجوا و  گفتار پدر و مادری,دوستی و عزیزی و ...یا نرمش آرام قطره بارانی در یکروز خیس پاییزی یا بهاری و...

فرقی نمی کند هر چه که باشد کافی است بوی زندگی و مهربانی از آن حس گردد , دلش را می لرزاند و عشق را با همه رازهایی که در اوست  در وجودش به آتش  و جولان می کشد و آشکار یا پنهان فریاد خواهد زد :

سپاس و تشکر برای این همه چیز!

  

 Image result for thanks for everything