روزگاران بس قدیم زندگی خیلی جمع و جور بود.کلبه ای جنگلی داشتیم و نیزه و وسیله ای برای شکار .مرد برای تامین غذا میزد بیرون و خانم هم در کنار بچه هاش " کلبه داری " می کرد.

مرد تا شکاری نمی آورد پیش زن و بچه نمی امد حتی اگه چندین روز و هفته طول بکشد و...

تا اینکه دنیا چرخید و چرخید که دیدیم اینطور نمی شود .مرتب اینور و اونور رفتن برای یک لقمه نان و با اینهمه سختی و سرگردانی و عدم امنیت از فردای خودمان.

 دنبال آبی گشتیم. وقتی یافتیم همون اطرافش چادری زدیم و خانه ای ساختیم.سالیان و شاید قرن های زیادی گذشت و برای مدتی  زندگی نسبتا "آرامی" را در کنار زمین و کلبه روستایی خودمان همراه خانواده بزرگ پدر و مادری, خواهر برادر ها , فرزندان و نوه ها زندگی می کردیم.

با طلوع آفتاب و بانگ خروس از خواب بلند می شدیم و با رفتن خورشید مانند همه مخلوقات دنیا به خواب می رفتیم.همه خانواده ,طایفه دوست و آشنا در کنار هم می گذراندیم.

غذای مان را خودمان تولید می کردیم.گاوی ,بزغاله ای یا  گوسفندی  داشتیم و چند تا مرغ و خروس وزمینی که همگی با هم یا  جدا جدا رویش کار می کردیم و محصولی هم می کاشتیم.اینها  منبع درآمدی مان بود.نیاز به هیچ چیز دیگر هم حس نمی کردیم.کمبود  یا کسری هم  اگر داشتیم با تهاتر و بده بستان با همسایه و فامیل جبران کرده و تامین می  نمودیم.

...سالها و قرنها هم اینجوری گذشت.

 اما  انسان موجودی زیاده خواه و غیر قابل توقف و نا آرامی است .همین  حس نا آرام  و کنجکاو ی درونی او بود که از ابتدای  " آدم "  شدنش قصه های فراوانی از او درست کرد.همو بود که  حاضر شد   "آرامش بهشتی خود را در قبال یک عصیان از دست بدهد فقط  بخاطر اینکه راحتی واسایشش را در این می دید که گازی به سیبی بزند تا بفهمد داخل این سیب چیه ؟و چه مزه ای دارد ؟  و این در همه طول تاریخ بشر ادامه داشته و خواهد داشت.

همین حس قانع نبودن به داشته ها و راضی نبودنش  به آنچه دارد  موجب گشت که از یکجا نشینی و سکون متمادیش خسته شود و احساس دلمردگی و فرسودگی کند و دنبال زندگی راحتتر بگردد.

پس قایق ها و کشتی ها ساخت و به سفر در احوال دنیا پرداخت .وسایل جدید ساخت و ابزار نو کشف و اختراع نمود و روز به روز آنها را تکمیل کرد.

ارتباط خود را با محیط اطرافش و با مخلوقات دیگر و همه آنچه در هستی است فشرده تر کرد و با توجه کردن و غور دراینجا و آنجا دانش و تخصص خود را جلو برد ونگاهش را به عالم وسیع تر نمود  ...

خلاصه کنیم

همه این تلاش ها که  طی قرون پانزده با انقلاب فرهنگی شکل تازه ای به خود گرفته بود از حدود قرن هیجده وارد مرحله تازه ای گشت.

 کارخانه ها درست شدند. صنعت و تکنولوژی وارد  شد.برای چرخاندن این آهن و فولادها و استخراج انواع مواد اولیه در زمین و زیر زمین و آسمان و دریاها مردان و کارکنانی لازم می شد با شکل ظاهر و باطن متفاوت و فرهنگ و جامعه جدید و اخلاق تازه و... 

کشورها  و مردمان هر محله و منطقه و ناحیه ای در دنیا همه با هم و به یک شکل این مراحل را طی نکردند ولی هر چه که بود "بازار پول و سرمایه " به معنای عام آن که قدرتش در غرب بود  در شکل دادن به آنها  نقش مهمی داشت..

مجسمه هاو پرچم های آزادیخواهی زیر پوشش شعارهای زیبا در کشورهای خودی یا دیگر کشورها روانه می شدند تا زمینه ها و شرایط مناسب توسعه صنعتی را تقویت نمایند. در شرق و افریقا  یک طور ودر کشوری مانند آمریکا شکل دیگر.

 خانواده های گسترده قدیم با" نظام کارخانه  ای "جور در نمی آمد .باید  از هم پاشیده می شد تا سلاطین ثروت اولا راحت تر بتوانند با هر فرد جداگانه قرار داد کار ببندندو دیگر اینکه تولیدات مصرفی خود را بجای فروش به یک خانواده بیست نفری به حداقل پنج خانواده چهار نفری بفروشند و ...

آسمان زیبای آبی و زمین و جنگل و کوه و دشت اسیر آسایش طلبی بشری از نوع خاص گردیده بود.هیچ چیز از طبیعت در این راه مصون از خودخواهی لجام گسیخته او نبود و... 

مردها "خانه" ها را  به سمت" کارخانه "ترک کردند .خانه ها کم کم کوچک و کوچک تر شد  ولی در اندرونی آن وسایل و ابزارهای رفاهی جدید جای همه را داشت تنگ می کرد بطوریکه  آرامش تبدیل به " سوال" ی برای همه می شد

...

 ادامه را در نوشته بعدی می خوانیم.