Family theme image 2  Vector

  نوشته قبل تا آنجا بود که تحولات جدید چگونه منجر به فروپاشی خانواده گسترده قدیمی شد و ...

 پس خانواده هسته ای آمد .یعنی  یک مرد , یک زن و چند تا بچه و بعدها فقط یک یا دوبچه .

هر "هسته "درون یک  چاردیواری محدود می شود که  اگر چه اغلب دیوارهایش خیلی الکی و  کاغذی است ولی  از" بتن" هم محکم تر است .

 برخلاف خانه های  گل و گشاد قدیمی که دیوارهای کوتاه محله هایش  با یک" آهای مشدی ... یا "...خانم " بود ناراحتی یا شادی  یکی از همسایه ها را به همه حا می برد درا ینجا اگر چیزی شنیدی یا دیدی  می بایست  تظاهر کنی که هیچ چیز نشنیدی و نمی دانی.و بدتر اینکه اگر ناشیانه عمل کنی ممکن است بخاطر ورود در حریم خصوصی  قابل اعتراض هم بشوی.

 داخل آپارتمان ها وسلول های تازه  باید کاری می کردیم که انواع وسایل راحتی با اندازه های مختلف را جا دهیم. به همین خاطر رشته ها و مهارت های گوناگون طراحی و دیزاین و ...معماری و مهندسی پیشرفته و ... درست شدند که کارشان این بود که  بگویند  چگونه  در یک مساحت کوچک  می توان مجموعه های ساختمانی چندین و چند واحدی ساخت  یا چطور می شود  وسایل ریز و درشت را در مثلا 60  متر و حتی 30 یا 40 متر مربع  جا داد و در عین حال چند نفر بشود در همانجا  بروند و بیایند,بنشینند و بخوابند و...زندگی کنند.

 همه چیز مدام  در حال تغییر بود.

یخدان های چوبی قدیمی که  آب و غذای ده بیست نفر در آن نگهداری می شد دور انداخته شدند  و جای آنرا یخچال و فریزر های 6 فوت و 12 فوت و 18 و 24 و..."یک ساید " و"ساید بای ساید "  اونوری و اینوری ساید و...با امکان یخ ریزی و آبریزی  و آهنگ زدن و بدون آهنگ و کنترل از راه دور و سنسور دار و ... گرفت . هر روز هم یک چیز بهش اضافه می کردند.

 اما عجیب بود که باز هم قفسه های این یخدان ها های جدید  کفاف خریدهای "یهویی " و شیفته وار خانم خانه را که از سوپرمارکت  , هایپر مارکت و سیتی سنتر بزرگ شهر با تخفیف ها و آف های محبت آمیز و به مناسبت های گوناگون !تهیه می شد را نمی داد.!

دورهم نشستن های خانوادگی  به قصه ها پیوست . دستگاهی آمد که قدرتش از پدر بزرگ و مادر بزرگ و حتی ریش سفیدهای  محل و خان و کدخدای دیروزی مان هم  بالاتر بود طوریکه وقتی شروع به حرف زدن می کردند  یا لب شان را می جنباندند  همه انگار جادو می شدند و ...ساکت محو دهان وگفته هاو حرکات او  می شدند.!

زیر اندازها ,گلیم ها و فرش های خوش نقش و راز  جایشان را به سرامیک  و کاشی  و کفپوش و مبل و کاناپه و ...دادند

 در خانه و بیرون خانه همه چیز ماشینی شده بود و هر روز هم یک چیز تازه

آنقدر این چیزها تند تند عوض می شدند که تا خواستیم کمی با وضعیت جدید خو بگیریم  و آرامش بیابیم   وارد دنیای جدید تری شدیم که همه چیزش غیبی و مجازی بود.عصری که الکترونیک و اینترنت حاکم و فرمانده آن بود.

جایی که خانواده ها  زود تر از همه و در کسری از زمان خودشان را به این مرحله رسانده بودند.

عصر تازه همان "عصر جدید " چارلی و خانواده هسته ای را هم بر نمی تابید . این وحشی چموش با تمام توان در حرکت بود و هیچکس جلودارش نبود و...

این با اصل قدرت بازار و سرمایه جور در می آمد ولی خیلی بی رحمانه آدم ها را  از هم دور می کرد. حالا باید هر کس برای خودش یک "نفر با "آ ی دی" اختصاصی و مخفی از همه حتی همسر و فرزند و والدین می شد   تا بشود برایش یک گوشی جدا یک تبلت جدا و یک سویت جدا و خلاصه برای هر کارش یک پکیج جدید  وجداگانه تخصیص دهیم.

اگر در مرحله قبل خانواده  را هنوز داشتیم اما حالا کم کم به سمت "خانوار شدن "*می رویم.  

people silhouettes over white background  Vector

 

چراغ آرامش مان باز هم کم سو تر می شد.

.

.

.

 * خانوار از چند نفر تشکیل می‌شود که با هم در یک اقامتگاه زندگی می‌کنند، با یکدیگر هم‌خرج هستند و معمولاً با هم غذا می‌خورند. فردی که به تنهایی زندگی می‌کند نیز، خانوار تلقی می‌شود.( ویکیپدیا )