قبل از ادامه بحث خدمت همه خوانندگان  محترم این وبلاگ عرض شود که اغلب نوشته های اینجا ( بجز مواردی که آدرس و لینک مشخص اعلام می گردد )براساس خوانده ها , مشاهده ها و تجربه های اینجا و آنجا بوده  که با نگاه وبرداشت شخصی همراه نموده ام , به همین علت فاقد  ارزش استنادی و آکادمیک می باشد.

در نوشته های پیشین  خیلی کوتاه به گوشه ای از تحولات خانواده در جریان تغییرات دوره های مختلف اجتماعی  اشاره کردیم وتا آنجا آمدیم که ...خانواده هسته ای در حال  شکسته شدن بود و......

  مبنای خانواده که تعریفش وجود یک زن و مرد و یک یا چند بچه بود  هم به لحاظ فیزیکی و هم عاطفی و  اجتماعی ارتباط  شان  در حال قطع شدن  شد .

به لحاظ فیزیکی  و بنیانی جدا شدیم چون دیگر فاصله ای مانند گذشته  بین زن و مرد و فرزندان نبود.

 الف :زنها جدا شدند چون :

در دوران جدید تکنولوزی هایی  آمده بود که  مشخصه  اصلی شان عدم نیاز به زور بازو و استقامت بدنی بود .

 زور ,هیکل و قدرت بدنی که تا زمان قبل تا حدودی عامل برتری مردها بود در شرایط جدید عامل بازدارنده  محسوب می شد .

  وسایل و ابزار تازه ظرافت, طبع لطیف ,دقت  و حوصله لازم داشت و همه اینها  با طبع آدم های ملایم  و خانم ها بیشتر جور بود 

 نیاز روحی و روانی ,موضوع تبلیغات رسانه ها ارتباطات و اطلاع  از شرایط  خانم ها  در سایر  قسمت های دنیا  و... همه موجب شدند  که زمینه ورودبیشتر آنها  به بازار کار را بیابند.

خانم ها بااعتمادبه نفس جدیدی که یافته بودند و البته دولت ها و قوانین نیز که تحت تاثیر تحولات اجتماعی  و تغییرات حاصله  احترام بیشتری می گذاشت از این اقدامان  حمایت می کردند.

احساس استقلال اقتصادی  در شرایطی که مصرف گرایی و بالا رفتن توقعات و تغییرات زندگی , ادامه روش های قبلی را غیر ممکن می کرد.

 همه در تکاپو بودند تا از قافله تمدن و مدرنیته جدید عقب نمانند.اینها و خیلی عوامل دیگر نظام قبلی را باز هم بیشتر بهم می ریخت و در عین حال فشار زیادی بر خانواده ها تحمیل می نمود بطوریکه عده ای به اجبار و بعضی ها بعنوان یک خواسته مشروع اقدام به  ترک خانه و خانواده  نموده وبه بیرون و اجتماع  بزرگتر که گاه خارج از کشور و موطن خود بود متمایل گردیدند.

بچه های این دوران  بجای اینکه چسبیده به سینه مادر یا در کنار پدر آیین زندگی را یاد بگیرند ,مجبور شدند در مهد کودک ها دوران اولیه و حساس زندگی خود را "پیش نویسی" کنند یا اینکه در جایی جدای از خانه هسته ای نزد مادر بزرگ و پدر بزرگ و خواهر و ...یا حتی یک غریبه به نام پرستارکودک و مانند آن شخصیت خود را پایه ریزی کنند.

در یک تعارض آشکار خانم ها در خیلی از  شئون فنی و اجتماعی و علمی پا جلو گذاشتند و در کنار مقاومت مردان که  همچنان کلیه سطوح مدیریتی را در اختیار داشتند چالش عمده ای را در موازنه قدرت  در کل جهان ایجاد نمودند.

انعکاس این مبارزه در خانواده ها  ابعاد گوناگونی داشت .در بعد اقتصادی به گونه ای و در ابعاد اجتماعی سیاسی و فرهنگی و نیز اشکال دیگری .

اما از نظر فردی  و عاطفی باید گفت کشاکش این دو حریف و رفیق دیرینه در عصر جدید  ابتدا به شکل اعتراض و سرکشی  گاه افراطی بین زن و مرد   و  بعد ها با پذیرش و همراهی مسالمت آمیز بین طرفین بصورت قبول اصل" آزادی فردی "برای هز یک و عدم دخالت در امور یکدیگر تا حدودی آرام گرفت.

(هر چند بنظر نمی رسد این دو "یارادوکس" و "یار متضاد قدیمی" که هم نیازمند به هم هستند و هم به نوعی دردسر یکدیگرهرگز بتوانندکاملایا از هم ببرند یا مانند شعارهای قدیمی در هم حل شوند!)

 جلوه بیرونی این چالش در غرب بصورت طولانی کردن دوران نامزدی گاه تا همه عمر و بدون ثبت و قید ازدواج رسمی (همان ازدواج سفید در حال ورود خودمان ) و به رسمیت شناخته شدن بچه های چنین ارتباط هایی  بوسیله دولت ها و ایجاد مراکز نگهداری بچه های ناخواسته و ... نمایش داده می شد .

و در شرق و مشخصا در ایران و بخاطر شکل جامعه در حال گذر آن پیچیده تر مطرح می شد . طیف گسنرده ای از انواع واکنش به تناسب نوع ناحیه  تا محله و منطقه را شاهد هستیم که بارز ترین آنها را در بروز 50 درصدی طلاق عاطفی بخصوص در شهرهای بزرگ  بین افراد سن بالا و عدم تمایل به ازدواج  در جوانان و یا بالارفتن میزان طلاق با نسبت بیش از 40 درصد جوانان در همان 5 سال اول  زندگی  و ...ملاحظه می کنیم.

 ب:محور دیگر خانواده فرزندان بودند

 در مرحله قبلی اجتماعی" تجربه "  و"شاگردی کردن " واز گذشته دیگران درس گرفتن " "و به تبع آن  "سن و سال" والدین نقطه اتکایی"  بود  تا آنها را در موقع لزوم به فرزندان منتقل کنند..

جوانان و حتی خانواده های تازه تشکیل شده  هر جا که با گرفتاری روبرو می شدند سراغ  به اصطلاح ریش سفیدان و بزرگان خود  می آمدند و از تجربیاتشان استفاده می کردند ومشکلی اگر بود  را حل می کردند ولی اینک  کسی حرف آنها را به پشیری نمی خرید .همینکه  چند کلامی می گفتند آنقدر حرفهایشان خسته کننده می نمود  که نه تنها کمتر جوانی  بلکه حتی افراد دیگر  از سنخ خودشان هم تحمل شنیدن  حرف های او را تا پایا ن نداشت.

در دنیای جدید تجربیات والدین بی فایده و به درد نخور شده بود.

حالا تلویزیون  که سمبل دنیای صنعتی گذشته بود جای خود را به چیزی نامریی به نام اینترنت داده بود.

در تلویزیون  فقط او بود که حرف می زد ولی حالا چیزی پیدا شده بود که جای پدر و مادر و خواهر و خلاصه هر چه را که می خواستی میگرفت.

حرفهای پدر و مادر و همه تجربه هاشون را به راحتی و بصورت به روز شده و لحظه ای در سرچ گوگل می زدی و با عکس و تصویر بهت نشون می داد.

تازه این پدر و مادر  پیر و سالخورده و ریش سفید ان بودند  که حالا باید التماس "بزرگ فرزند کودک و نوجوانش " را بکند تا بیاید و  مثلا ببیند چقدر به او یارانه داده اند و یا حقوق یا مستمریش را از اینترنت برایش بخواند!!

 حالا می توانستی هر چه را که بخواهی با یک تصویر سازی ذهنی در اختیار بگیری و ...

اصلا هیچ ضرورتی که پدر و مادر و فرزندان دور هم بنشینند و با هم گپ بزنند احساس نمی شد.حتی اگر به طور اتفاقی افراد خانه کنار هم بودند باز هم اون روح غالب در وجود همه می رفت و تک تک اعضا را به راه و سمت و سوی خود می کشید.

Image result for modernity and family relationships

 اینجا باز هم می بینیم وسایل و ابزار جدید آسایشی خوبی آمده بود که خیلی  کارها را راحت تر می کرداما  با خودش یک اتفاق های تازه ای را نیز رقم می زد.

در دوره پیشین ما وقتی گرسنه می شدیم سراغ غذا می رفتیم.زمانیکه لباس نداشتیم می رفتیم و پیراهن و شلوار و ...می خریدیم .

 خلاصه آنزمان خریدمان را با "نیازمان" تنظیم می کردیم ولی در عصر بمباران رسانه و شبکه های اجتماعی و دسترسی آسان به همه دنیا ما دیگه خودمون نبودیم که تصمیم بگیریم چه چیز نیاز داریم ,چه لباسی باید بپوشیم و چه غذایی باید بخوریم ? بلکه این دنیای تبلیغات و سرمایه بود که "احساسات "ما را به دست می گرفت و "امیال مان را هدایت می کرد که سراغ چه چیزی برود .

حالا آرامش مان در گرو رقابت , چشم همچشمی و "دست بالا دست شدن ", کم کردن روی همسایه و رقیب های دیدنی و نادیدنی بود. تمام فکر و ذکرمان در پی تامین فلان چیز و فلان راحتی و تسهیلات بود و یا نگرانی از اینکه حالاآنرا چگونه مراقبت کنیم؟

 صندلی و مبل ها را خریدیم ولی  شب و روز باید مراقب باشیم که کثیف نشوند یا چایی  و نوشابه روی آن نریزد و یا ...

ماشین را داریم ولی همش با دغدغه که  هزینه بنزین و روعنش چقدر میشه؟ یا نکند تصادفی پیش بیاید و ...نکند بدزدند و ...نکند خط بیندازند و ...

تا برسد به همین لپ تاپ و تبلت ی که دست مان است که ...نکند نت قطع شود و مبادا فلان فایلم نرسد و ...

بازهم  آسایش مان موجب می گشت که آرامش مان کمرنگ تر و کمرنگ تر...شود

خیلی حرف زدم...تا نوشته بعد وادامه

 اما

مبادا نتیجه بگیریم که من دارم از تحولات دنیای جدید بد می گویم و مخالف رشد و توسعه  جوامع هستم بلکه فقط شاید بطور خیلی الکن و با نگاه به قسمتی از روند تکاملی اجتماع , چالش های پیش رویی را که منجر به تغییرات خانواده ها , افراد و جدایی  ما در عصر حاضر شده را خیلی خیلی مختصر( که حتما هم می تواند سو برداشتهایی همراه داشته باشد ) بازخوانی می کنیم تا  بعداگر فرصتی شد آن روی این سکه را  هم   مروری کنیم.
گویا دنیای جدید آرامش  به سبک قبلی را  دوست نداشت  و می خواست بگوید :

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

و...