بیش از یک ماه است که اومدم اینجا.شهری در جنوبی ترین نقطه غرب کانادا.با جمعیتی بیش از دویست هزار نَفَر وهوایی که نسبت به بقیه مناطق کانادا گرم ترولی اغلب همراه باد و بعضی موقع توفان است. من و خانمم برأی دیدن و بودن با بچه هاکه اینجا درس میخونند اومدیم.روزهای اول هوا کمی برایمان سرد بود ولی این روزها خیلی گرم شده است عکس های زیادة گرفتم که می خواستم بذارم تا بیشتر بتونم فضای اینجا را نشوان دهم ولی چون با لپتاپ خودم نمی نویسم روش کم کردن حجم عکس را برای أپلود بلد نیستم برای همین گذاشتم برای فرصتی دیگر. اما حالا که باید فقط بنویسم چند ویژگی جالب اینجا را که دیدم بگویم چیز جالبی که اینجا هست اینه که از بیشتر کشورها و قومیت ها هستند ،سیاه و زرد و سفید و عرب و چینی و ایرانی و ...و برای همین و بخاطر رفتار مهربانانه و صمیمی کانادایی ها با همه أفراد واقعا احساس غربت نمی کنی. در کمک کردن به دیگران عجیب پیشتازی می کنند،یعنی اگر احساس کنند نیاز به کمکی داری خودشان پا جلو می گذارند و این چند بار برای ما اتفاق افتاد. مثلا وقتی در فرودگاه متوجه شد که صف بلیت را نمی دانیم کجاست از پشت میز بلند شد و دنبال ما أمد تا محل را به ما نشان دهد و چند نمونه دیگر. مردمی أرام و خوب به نظر مان أمدند و بچه ها هم این را تأیید می کردند. از ویژگی اینجا که در مورد چند شهر دیگر کانادا هم هست هم مرز بودن با أمریکاست. رودخانه دیترویت بوسیله پلی با همین نام که البته پل إمباسادور یا سفیر هم بهش میگویند و تنها حدود ٢.۵ کیلومتر فاصله دارد دوشهر ویندزور در کانادا و دیترویت در أمریکا را از هم جدا می سازد إمکانات شهری نسبتا خوبی دارد ولی مترو شهری ندارد و وسائل أمدو شد شهری بیشتر اتومبیل های شخصی و اتوبوس و تاکسی و ون است.اگر کسی ساکن اینجا باشد حداقل یک خونه یا اپارتمان و اتومبیل شخصی دارد. ماشین های جدید و مدل بالا اینجا زیاد می بینی و قیمّت ها هم مناسب ولی چیزی که برای بعضی ها خرید را سخت می کند مالیات ماهیانه انست که برای مثال باید هر ماه 500دلار بدهی و با توجه به قیمت بنزین که حداقل ۴ یا ۵هزار تومان به پول ما می شود فقط برای کسانی خوب است زندگیشان جا افتاده و تقریبا مسیر کار و فعالیتشان معلوم است. اتومبیل ها هم اغلب شاسی بلند است چون ماشین های معمولی در زمستان که گاه تا سی درجه و بالاترسرد می شود نمی تواند جواب دهد. حرف زدن راجع به کشوری که قبلا ندیده ای سخت است و از هر جایش که بخواهی حرف بزنی باید جالب باشد. اما یک چیز این کشور را خیلی عجیب دیدم و ان دم دمی بودن أب و هوایش بود. یعنی یک روز سرد و فردا بارانی و روز دیگر طور دیگر و این شاید مردمی را ساخته است که هیچگاه به لحظه دیگرشان اطمینان ندارند که چه پیش خواهد أمدو این را در خیلی از إیالت های دو کشور امریکا و مردم کانادا که مرتب در معرض حوادث طبیعی و توفان ها و سیل ...قرار میگیرند می شود دید و این از انها آدم های همیشه فعال و در عین حال هیکل دار و قوی و امیدوارم ساخته است.اینها را که میگم فقط حرفهای معمولی و برداشت های شخصی از این چند روزیست که اینجا بوده ایم و هیچ ارزش قضاوتی ندارد. حتی ابشار عظیم نیاگارا را که در حدود ۶ساعت با اتوبوس فاصله فاصله داشت تا رفتیم و دیدیم این بزرگی و کار و تلاش را در او می بینی که مرتب می غرد . سه تا ابشار که دو تای ان در کانادا و یکی در أمریکاست و واقعا زیباست و اگر فرصتی شد حتما عکس انها راکه شما همه قبلا دیده اید با نگاه خودم خواهم گذاشت. باز هم قصه ام طولانی شد تا بعد.... این نوشته ممکن است نیاز به إصلاح داشته باشد

* در نوشته بالا در مورد هزیته های ماشین نوشته بودم هر ماه 500 دلار مالیات و... که گفتند این هزینه بیمه هست و نه مالیات که اصلاح می کنم.