با دوستی سری به یک فروشگاه پوشاک زده ایم. در میان انواع لباس ها  و بعد از یک جستجوی نسبتا کوتاه پیراهنی را انتخاب می کند که بخرد.

 می پرسد قشنگ است ؟ من هم وراندزش می کنم و بالا و پایین ...

بعد میگم :

"بله قشنگ است !"ولی به قیمتش نمی ارزه.نمی خوای جاهای دیگه هم ببینی شاید بهترشو  پیدا کنی؟"

 همونطور که پیراهن را توی دستش گرفته ,جواب جالبی داره:

"من الان از این خوشم اومده ,اگر الان نخرم بعدش دیگه بهم کیف نمیده! تازه من از این رنگ خوشم میاد ممکنه هم جای دیگه باشه ولی این رنگ نباشه و...وقتی از چیزی خوشم میاد و بتونم حتما می خرمش!"

  

Image result for dont say later! do it just now

 

حرفاش اگرچه ظاهر معمولی دارد ولی بنظرم خیلی با معناست .

هر چیزی واقعا در وقت و زمان خودش که گاه فقط یک لحظه هست زیبا و جالبه  .اونموقع که زمانش گذشت اگر هم یک طوری قابل برگشت باشه هر کاریش کنی و هرچقدر هم آب و لعاب بهش بزنی دیگه " لذت " و شادی  همون لحظه قبلی را به آدم نمی دهد.

نمودهای عینی چنین اصلی طیف وسیعی دارد . سعی کنیم کمی به روزهای گذشته خودمون رجوعی کنیم تاببینیم هرکدام از ما چقدر از این موردها داشتیم ؟و چقدر بعدها حسرت از دست دادن چنین خوشی های از دست رفته را خورده ایم.؟ 

 با هم مروری کنیم:

روز تولد دختر ,پسرم یا همسرم وسط هفته یا... هست :

به پنجشنبه یا جمعه  یا یک تاریخ دیگه می اندازیم .چرا؟...چون همه باشند!

عید در راهه و خیلی ها بفکر خونه تکونی و ...هوا هم اواخر بهمن و صدای پای بهار ...ما هم کلی ذوق برای خرید چند تا چیز نو و تنوع برای خونه داریم  ولی ...

 نه ! نمی خریم  ,بذاریم برای بعد  ...بعد از عید ارزون تر می شه!

مسافرت رفتیم شهری مثل تبریز یا شیراز یا زاهدان و ...توی بازار سنتی و صنایع دستی اش یک جاجیم قشنگ محلی دیده ایم و خوشمون میاد بخریم یکباره یک تابلوی بزرگ قرمز "خرید ممنوع" میاد جلوی چشممون :

می گیم :

اینها را میریم شهر خودمون هم گیر میاریم.ارزونتر وبهترش را که اونجا داریم!

خواستگار خوب و مناسبی برای دخترمون اومده و یا پسرمون با شرایط خوب  دختری آشنا شده و هر دو هم خیلی همدیگه را دوست دارند و کلی ذوق و شوق  اما مانع می شیم : 

می گیم: عجله نکنیم !بذاریم شایدبهتر از این هم باشه!

دنبال خرید خونه هستیم .خونه خوب ,قشنگ , جمع و جوری پیدا میشه که خیلی هم توی دلمون می شینه ولی باز همون حسه میگه:

نخر !میگن اونطرف خیابون شاید بشه مستحکم تر و شیک ترشو گیر آورد.!

و... کت و شلوار قشنگی چشمم را می گیرد , دوره تحصیلی مناسبی برام جور میشه یا... ومثالهای زیادی که هم  پول و امکانش را داریم و هم حتی نیازش را ,ولی اون حس بازدارندگی و نگاه غلظی که ناشی از یک شیطنت درونی نانوشته تربیتی و شاید هم فرهنگی و محافظه کارانه  و کمی هم مشکوکانه است ,ما را از شادی های زندگی دور می کند . 

 جمله ای که گویی به شکل یک اعتیاد در اومده :بذار برای بعدددددددددد!

خب ! این بعد کی هست؟ اگر هم بفرض محال بیاد , این که دیگه اون ی که من می خواستم و خوشم میومد  نیست.

 با اینکه بارها و بارها تجربه از دست دادن زمان را با این فرمول  "بعد"!!!  داشته ایم اما هنوز هم نمیتوانیم خود را از زنجیر تفکری که در خیلی از ما نهادینه شده رهایی دهیم .

واقعا چه زمانی و کی ؟همه چیز جور میشه که ما بتوانیم  هر چیزی را کامل داشته باشیم؟

آیا فکر نمی کنیم "وقتی که زمانش گذشت " دیگه فلان جشن یا مراسم یا مجلس یادبود یا خرید فلان چیز دیگه قشنگی, اهمیت و شادی "وقت درست" خودش را ندارد؟

آیا فکر نمی کنیم کت شلوار شماره فلان که امروز خوشم اومده برای فردای من دیگه هیچ زیبایی و لذتی ندارد چون هم قد و قواره ام کوتاه تر ,چاق تر و لاغرتر ...,به شکل دیگه می شه و هم ذوق و سلیقه ام دیگه شباهتی به چیزیکه اون روز و آنزمان داشتم نیست؟

قرصی را که پزشک برای درمان فلان درمان به ما می دهد اگر سر ساعت وزمان خودش مصرف نکنیم نباید انتظار خوب شدن به موقع اش را داشته باشیم.

درمان های روحی و شادی بخش هم همین حکم را دارد:

هستی و خلقت و مدیریتی که بر زمین و زمان و گردش روزگار حاکم است مدام این زمزمه را به گوش ما می خواند که:

عزیز من !تو  فقط یکبار در این دنیا هستی و بقول اون فیلسوف چند هزار سال قبل از میلاد ( هراکلیت ) "هیچکس نمی تواند از یک رودخانه دوبار عبور کند!" و این رودخانه که تعبیر همان زندگی است مدام تغییر می کند و...با لحظه قبلی اش کاملا متفاوت است.

 پس تا می توانی از اطراف و زیبایی ها و صداهای پرندگان و امواج پریشان یا آرام شان و...لذت ببر!

زمان بخاطر ما هرگز نمی ایستد و منتظر ارزانی و گرانی و شرایط کاملا مناسب و مطلق برای ما  نمی ماند .

 فرصت طلب هوشمند و با مرامی باشیم.حال را دریابیم  و اگر چیزی را خوشمان  آمد که در چنگ مان هست و منعی از سوی جامعه و هستی برای ما نیست  خود به آن تیپا نزنیم و آنرا یک هدیه بدانیم.

 

Image result for everything is beautiful in its time

هدیه ای که دنیا با روی خوش بما می بخشد تا شادتر باشیم  و قدردان! پس

هر چیزی را که در لحظه به ما ارزانی می شود فقط مخصوص خودمان بدانیم که یکبار به ما داده می شود , از آن یک شادی و دلخوشی دلچسب  بسازیم 

 شاید فردا و لحظه ای دیگر از دستت برود:

یا "تو" نباشی یا "آن و او "یا "هر دو " که گفت :

چون بلبل مست ,راه در بستان یافت

           روی گل و جام باده را ,خندان یافت

آمد به زبان "حال ",در گوشم, گفت:

 

                                   "دریاب ,که عمر رفته را نتوان یافت"!