این روزها اتفاقاتی می افتد که در نگاه اول سوالی به ذهن میاورد که پاسخش سخت به نظر میاد ولی وقتی که خوبتر دقت کنیم می بینیم که اینها قبل از اون هم جواب داشته ولی کمتر توجه کرده ایم.

مثلا " چطور می شود ترامپ که یک بانکدار و سرمایه دار بزرگ معروفی  است و از طرف گروه خودش هم چندان حمایتی ازش نمی شود برخلاف انتظار اکثزتحلیلگران چپ و راست دنیا, به یاری طرفداری جانانه و رای مثبت  طبقات فرو دست جامعه خودش یعنی کارگران و روستاییانی که براساس قوانین اقتصادی تامین کننده های اصلی  ثروت و عامل بزرگی او بوده اند , به رییس جمهوری برگزیده می شود؟

Image result for donald trump and white workers crowd

دلایل سیاسی  و جنبی قضیه کار ما نیست و محلش هم اینجا نیست.ولی می خواهیم بگوییم این موضوع نه تنها عجیب و تازه نیست و نه فقط  در کشور آمریکا و خیلی جا های دیگه جهان محتمل است بلکه اصولا این گونه رویدادها بخصوص در دوران حاکمیت سرمایه از مفاهیم مطرح  و جا افتاده در حوزه علوم اجتماعی و علوم انسانی  شده است

رجوع شود به نظریه "داروینیزم اجتماعی "که تفاوت ها و اختلاف بین گروها و طبقات و مردم را بر مبنای تئوری "تنازغ بقا در عالم طبیعت " توجیه  می نماید.

این دیدگاه  معتقد است در نظام توافق شده بین جانوران چنین رسم است  که حیوان درنده و خطرناکی مانند شیر چون قوی تر است  بیشتر باید بخورد و راحت تر زندگی کند درمقابل سایر جانوران ضعیف تر هم محکوم به اطاعت و خدمتگزاری در مقابل او و همه قویتر هاو زورمندان می باشند و ...

این حق طبیعی قلدرها ست که بر آنهایی که قدرت ندارند زور بگویند و ازشان کار بکشند و سرمایه جمع کنند و...

اگرچه ما این را در همه جوامع و از قدیم تا اخیر ودر  همه طول تاریخ بعضا مشاهده کرده بودیم ولی قانونی کردن آن و توجیه چنین پدیده های اجتماعی با استناد به نظریات دانشمندی همچون داروین که موضوع صحبتش  طبیعت  و انتخاب اصلح  در آنجا بوده چیزی است که مدت زمان زیادی ازآن نمی گذرد و از رهاوردهای دوران تسلط سرمایه برحوزه علوم محسوب می شود.

در تاریخ گذشته خودمان وتا  همین نیم قرن قبل وزمان "خان خانی"  بسیاری از روستاییان و مردم زحمتکش  افتخارشان بر این بود که خود را "نوکرو خدمه "خان بدانند و او را خدمت کنند.

در دوران خودمان هم کرنش و دست بوسی و اظهار چاکری و مخلصی فلان کارگر و کارمندضعیف در مقابل کارفرمایش تا طرفداری همسری از شوهر مردسالار و زورگویی که مرتب مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و جانبداری از فلان گرانفروشی که وقتی می خواهند مغازه اش را پلمب کنند با اعتراض  و دلسوزی عده ای هرچند اندک روبروشود ونمونه ظریفترش که هواداری بیمار از پزشک خودش است که هیچ ارزشی برایش قایل نیست از دیگر نمونه هاست.

 پزشک دانا !!!که قلدریش را از طریق مدرک و سوادش به رخ بیمار دربدر می کشددرهنگام ویزیت  بیمار , این حق را به خود می دهد که  دستور بدهدو هیچگونه توضیحی از بیماری و مراحل و نوع درمانش و...به او ندهد.

اینجا هم بیمار ضعیف نه تنها از در مخالفت با صاحب و مالک جانش !در نمی آید بلکه با تعریف ,تمجید  هواداریش می کند و بیماران بیشتری  را برای چنین دکتر سلطه گری  معرفی می کند.

اینگونه برخوردهای سوال برانگیز اگرچه همانطور که گفتیم  ریشه در تحولات و عوامل مختلف اجتماعی و تاریخی دارند ولی گاه چنان عمومیت می یابد که به حیطه روانشناسی راه می یابد و  آنرا "سندرم  استکهلم " می نامند.

در یک نوشته جداگانه سعی خواهیم در باره آن بیشنر بپردازیم .

همینقدر بدانیم که این اختلال رفتاری نوعی دفاع و طرفداری جانانه  از کسانی است که ما را تحت فشار و سلطه خود گرفته اند و ...

 توضیح مخنصر اینکه  در سال 1973 در یکی از بانک های سوئد عده ای توسط گروهی دیکر به "گروگان "گرفته می شوند و تحت فشار روحی و رنج و عذاب قرار می گیرند ,جان , مال و ناموس شان در معرض خطر قرار می گیرند و...

ولی وقتی پلیس و مشاوران می خواهند برای نجات شان وارد عمل شوند و آنها را از مهلکه نجات دهند رفتار عجیبی دیده شد.

یعنی بجای اینکه از نجات دهنده های خود حمایت کنند برعکس ,به پشتیبانی از "گروگان گیرها "اقدام نمودند و با آنها همدلی و همراهی نمودند و بعدها حتا در صدد شکایت از پلیس بر امدند ( رجوع شود ویکیپدیا .اینترنت )

این روبکرد عجیب طرفداری مظلوم از ظالم و یا گروگان از گروگانگیر , آنقدر نمونه و شواهد در اطراف ما دارد که گفتن مثال هایش مخصوصا اگر من پرحرف !باشم این نوشته را بیش از پیش طولانی ترخواهد کرد و ...

تا اینجا سعی کردیم  بصورت خلاصه وار نمونه هایی از رفتار طرفدارانه مظلوم از ظالم و ضعیف از قوی را در عالم انسانی و بعضی از جانوران وحشی و در طبیعت بشناسیم.

اما گاهی هم نمونه هایی دیده می شوند که علی رغم شباهت رفتاری با نمونه های بالا, بخاطر اهداف زیبا  و مقدسی که در پشت آنها نهفته است نه تنها این کار را زشت و پلشت نمی کند بلکه با زیرکی و رموزی که در آن وجود دارد ما را به  تعظیم وشگفتی وا می دارد.

تا صخبت بیش از این طولانی نشود و خواننده هم  تاملی کندکه چگونه حالتی است  و شاید هم نظری ...

در نوشته یعد ادامه خواهیم داد.