procrustes

خواندن و دانستن اسطوره ها که جلوه هایی از ویژگی آدمها را در یک فرد و یا

 یک موجود جمع  و توصیف می نماید همیشه  جالب است. یکی از این 

 اسطوره ها در شخصیتی نا بکار و تجاوز گر بنام" پرو  کروست"  تجلی یافته

 است.این قلدر  بسیار متعصب و خودخواه  هیچ نشانی از مهربانی و عشق

ندارد.. او همه چیز را بر معیار  خود و شرارتی که در نفس شرورش است  می

سنجید و برای توجیه درستی افکار و آمال انحرافیش و  اینکه بگویدکارهایش بر

 حسب   قانون و ضابطه است معیاری دروغین و تقلبی را هم  مبنا قرار  می

داد . او معیار و شاخص درستی و موجه بودن افراد  را  ظاهرا  قد و

قواره  اونها میدانست ولی حتی در همین شاخص من در آوردی  هم رای خود

 را اعمال میکرد.  او برای سنجش  انطباق اشخاص  با معیار تعیین

شده خودش دو  تخت کوچک و بزرگ درست کرده بود

"وی عابرین را مجبور میکرد که روی تخت ها دراز بکشند و از شرارتی که

داشت  اشخاص قد بلندرا روی تخت کوچک میخوابانید(برای آنکه اندازه اونها

درست در بیاید پاهای اونها را میبرید )و افراد کوتاه را بر روی تخت بزرگ می

خواباند (و انها را آنقدر میکشید تا به اندازه تخت در آیند) . رجوع شود به  صغحه

777 فرهنگ اساطیر یونان و روم نوشته پیر گریمال ترجمه دکتر بهمنش.

انسانهای متعصب و  یکدنده و به دور از محبت و فاقد عشق در طول تاریخ

بشری  این چنین بوده اند.تاریخ زندگی فردی و خانوادگی و سیاسی و

اجتماعی تماما شاهد دعوای بین حق و حقیقت و علم و جهالت بوده است."

نفرت" و" خودکامگی" و" زور گویی" و "شرارت" و ... در مقابل"عشق" و "دیگر

دوستی" و" مدارا" و "محبت."

آنچه که تعجب آور است  اینکه  علی رغم هزاران هزار بار تجربه بدست آمده

بر  باطل بودن و خفت و خواری و زلالت  و تباهی چنین تفکرات و سیاه کاری

  این گونه افراد در طول تاریخ باز شاهد هستیم که این یکسو نگری و به قول

ابن خلدون" عصبیت "قبیله گونه حتی در عصر حاضر هم استمرار داشته  و

گاهی متاسفانه در بعضی عرصه ها محکم تر و قوی تر هم دیده  شده است.

"پروکروست" نهایتا به دست  تزیوس و یا تزه  که قهرمان عشق و تحمل و مدارا

و محبت است نابود شد و تخت پوشالی او هم بر چیده شد ولی باز هم این

 تخت  ها در جا های دیگر و در شکل های  دیگر پهن شده و پهن خواهد شد تا

عده بیشتری از مردم بیگناه با معیار برچسب"زدن و این "مکتب " و آن "ایسم "

و ....فلان عقیده  بر تخت اهنین محکوم به درد کشیدن   و نابود شدن گردند.

امروزه نیز هنوز بسیارند که در برج عاج تفکر یکسویه و متعصبانه خود نشسته

اند و همینکه کلامی از دهانت در می آید با زدن یک مارک فکری و یا اجتماعی و

 یا سیاسی تو را محکوم به "دراز دست و پا بودن" و یا "کوتاهی  آنها" میکنند و

با تکفیر خود  از تو دور می شوند  بدون اینکه فکر کنند شاید معیار ها و شاخص

 های دیگری هم برای شناخت  انسان بودن و آدم بودن وجود دارد.

بعضی از اینها  در قالب استاد دانشگاه و یا  کشیش و یا روحانی و یا  عارفانی

 هستند که مدعی اند  فقط عقل اونها و یا  دلهای اونها نور حقیقت را تشخیص

میدهند و دیگران  از بس کدورت دل و یا آشغال ذهنی  دارند نمیتوانند حقایق را

درک کنند و یا  حرف آنها را بفهمند.

عده ای از اینها  در قالب جامعه شناس هستند و" ایسم "های مختلف را تبدیل

 به تخت آهنین کرده اند و تا نظری میدهی افکارت را در تخت های آهنین"

پوزیتویسم " و" رادیکالسم " و" هومانیسم"  و "کاپیتالیسم "وده ها ایسم  دیگر 

 میگذارند و خیلی راحت و با قیافه حق بجانب و همچون  فیلسوفان هزاره های

قدیم  ولی در لباسی شسته رفته و  کاذب "همه چیز دان"  امروزی به تحت

آهنینت میکشند و تا میتوانند  تحقیرت میکنند.

در این خلاصه قصد نداریم همه بنیان های کلان چنین تفکراتی به چالش کشیده

شود ولی در زندگی جاری و معمول شاید بدترین نوع از این تختهای آهنین 

  که  در هر جا قابل رویت است و   زیاد می بینی در اختیار  افرادی از نوع

پروکروست  های  شیاد و مدرن است که گاهی خود را  به دروغ روانشناس

و روانپزشک و مردم شناس و صاحب تکنولوژی فکر و یوگا دان و .... معرفی

میکنند.این گروه گاهی  تا بدانجا پیش می روند  که کلیه زوایای بدن و جسم و

 روح ما و زندگی فردی و خانوادگی ما را در تسلط خود میدانند .

اونها  نه تنها حق  خود میدانند  که دیگران را   بر روی تختهای آهنین معیارهای

خودشان بخوابانند بلکه به راحتی    روابط شخصی دیگران را کنجکاوی و

تجسس مینمایند .این افراد حتی   این جسارت را یافته اند که   به خود اجازه

 دهند عنان زندگی ما را  را در دست گیرند و هر طور که اونها

دوست دارن  در قالب فیلم و کتاب و تبلیغات و...مسیر زندگیمان را تعیین کنند و 

 آنها را به هر سوی که میخواهنذ هدایت کنند.

اینها  حتی رنگ و نوع  لباس و اندازه بینی و چشم سبز و یا آبی داشتن و صدها

عامل دیگر را معیاری برای ارزیابی آدم بودن و یا نبودن  ما به عنوان حقایقی

غیر قابل انکار برای خود تعیین کرده اند و در این کار  انچنان قاطع نظرمیدهند  و

اقدام  میکنند  که کمتر میشود بر باطل بودم افکار شیطانی اونها شک نمود.

تخت های پرو  کروستی در تمام جلوه های زندگی خصوصی و  خانوادگی و

عمومی و اجتماعی نفوذ کرده است و هر روز هم زور مداران که معمولا زر

مدار هم هستند بر اشاعه چنین تفکرات خشک و بدون پشتوانه علمی هم

اصرار دارند و با ریختن سرمایه های گزاف و تشویق و ترغیب زنان و مردان

مشکلدار و جوانان بیگناه و اغلب با  دادن تسهیلات و امکانات جنبی بر طبل آن

بیشتر میکوبند.

در محیطهای خانوادگی گاه نزدیکتر از همه جا اونها را می بینیم .در قالب یک

شوهر متفکر و تحصیل کرده و یا یک بیسواد حرف ندان.در شکل یک خانم

امروزی و بینی تراشیده تا دانشجوی مدعی کمال و همه چیز فهم.در قالب یک

فرزند پست مدرن و یا پدر و مادران قدیمی و با تجربه که هنوز هم همان تخت

های قدیمی را بهترین معیار ارزیابی درستی و نادرستی اندیشه ها میدانند.

این تخت های اهنین دوران جهالت که مبنایش یک قانون است  میگوید "حرف 

 فقط حرف من است و بس "  و ریشه اش و منافع واقعی اش  مسلما در جای

 دیگری است ولی به هر حال هنوز هم عامل اصلی بسیاری از دعواها و جنگها

و فتنه هاست.  

اما در دنیای  کنونی و جهان عاشق مدار که میرود تا   پیوند بین دلها را  بر مبنای

عشق و دیگر دوستی و مدارا بنیان گذارد نوید برچیده شدن این آواهای زشت و

دروغین  را هر لحظه بیشتر طنین انداز می کند.

شاید در گذشته به علت بسته بودن جوامع ما  از صدای مادران و خواهران و

پدرانمان که در جهالت تاریخی به این تختها به بند کشیده میشدند اطلاعی

نداشتیم و یا در بعد اجتماعی از سرگذشت مردم  سیاه و یا سرخ پوستان بیگناه

و یا هزاران بیگناه اسیر ی  که به خاطر جهالت های نفرت انگیز متعصبانه

نژادی بدست سیاه دلان و  کوکلاس کلان ها و سایر قلدرهای زورمدار از بین

میرفتند و یا از حقوق حقه شان طبق معیارهای تخت های آهنین محروم

میشدند  هیچ نمیدانستیم و لی امروزه دنیای تازه ای در حال ساخت

است.دنیایی که به کوچکترین بی عدالتی در دور ترین نقطه عالم عکس العمل

نشان میدهد.زجر هر آدم در هر گوشه این دنیا برای دیگران درد آور و بودن و

سهیم شدن در ابراز عشق و کمک به دیگران یک تکلیف به حساب می آید.

مطمئنا در دنیایی که عشق باشد تعصب جایی نخواهد داشت. در هر جا که

مهربانی باشد تخت های آهنین خودمحوری و خودخواهی بر چیده خواهد

شد.بکوشیم دنیای خود را و روزهای خود را از عشق و زیبایی و مدارا و

ملاطفت پر سازیم تا جایی برای حضور  پروکروست ها باقی نماند.