از بیست ودوم تیرماه تا بیست وششم تیرماه هفته آشنایی با معلولین و محرومین در کشور 

 میباشد

این مناسبت فرصت خوبی است که هر کس در حد توان خود باورهای غلطی را که در باره این

عزیزان وجود دارد بشکند .معلولیت ها که بر اثر  حوادث و یا بیماری ها و یا بعضی اختلال های

ژنتیکی و اجتماعی و طبیعی و... بوجود می آید باعث میگردد که محدودیتهایی را برای ما در

بعضی عرصه ها ایجاد نماید ولی آیا این به مفهوم ناتوانی  و علیل و از کار افتادگی کامل توان

ما است؟ یک نمونه که در جنب زندگی من روزگار میگذراند را مثال میزنم.

پسر خواهر من حدود ده سال پیش به علت یک حادثه رانندگی دچار قطع نخاع شد و از آن

تاریخ تاکنون بر روی ویلچر زندگی میکند ولی آیا این پایان کار بود ؟هرگز!

او علی رغم سختی هایی که برایش حادث شد هرگز نومید نشد .او در این مدت به دانشگاه

رفت و لیسانس گرفت و بعد با عشق و علاقه یک دختر فداکار ازدواج کرد و سپس در

دانشگاهی مشغول به کار شد و با استعدادی که داشت و دارد امروز مسئول  واحد اداری و 

 مالی آن دانشگاه است .

او رانندگی میکند و همراه با خانمش و دختر قشنگی  که دارد بسیار زیباتر از بسیاری از به

اصطلاح" سالم ها ی کاذب "زندگی میکند.

یک مثال دیگر از همین آقای فلپس آمریکایی است که برنده بیش از 15 مدال طلا ی جهانی در

المپیک است .او کسی است که اندامش مخصوصا در انگشتان دست و پا اختلال دارد و

استخوانهای معیوب دارد ولی او از این تهدید یک فرصت  برای قهرمان شدن ساخته است .

مثال دیگر آقای آرمسترانگ است کسی که به سرطان نه گفت و هم اکنون از مدال آوران

مشهور دوچرخه سواری جهان است.

از این مثال ها در بین خانمها بیشتر است که ذکر اونها را ضروری نمی بینم و میتوانیم  در

گوشه و کنار ما  ن زیاد از اونها بشنویم و ببینیم

                                                                                                                              

محرومیت ها هم دلیل ناتوانی نیست .

بسیاری از ما در شرایطی از زندگی ممکن است دچار مشکل مالی و گاه محرومیت های

شدیداقتصادی و اجتماعی  شویم .

من از خودم میگویم.و  افتخار میکنم که  تجربه محرومیت ام را در شرایط مختلف زندگی بگویم

 این تجربات هم  قبل از جنگ وهم   بعد از آن قسمتی از زندگی من است.

 .ما در زمان قبل از جنگ در آبادان زندگی میکردیم و خانواده با داشتن هشت فرزند اغلب توان

 زندگی معمول را نداشت بنابراین  از کودکی دست فروشی میکردم و کمک به خانواده

میکردم.این محرومیت ها به خاطر داشتن زندگی کارگری در خانواده ما استمرار داشت

بطوریکه  در دوران دانشجویی مجبور بودم تدریس کنم و هزینه تحصیلم را در بیاورم.

بعد از جنگ هم محرومیت را با از دست دادن هر آنچه داشتیم فهمیدم.تمام خانه و زندگی در

جریان جنگ نابود شد و ما باز هم  با این پدیده درگیر بودیم و لی دوباره و چند باره زندگی را از

صفر شروع کردیم.

محرومیت ها اگر با اگاهی و کسب تجربه همراه شود در بسیاری از مواقع میتواند شروع

مجددی برای یک زندگی تازه  و در بسیاری مواقع میتواند چالشی باشد برای رشد.

این به معنی تایید محرومیت و خوب بودن آن نیست .

 

همه میدانیم که فقر و محرومیت ریشه همه بلاها و گناهان و بیچارگی ها است ولی همین

عامل منفی هم برای یک فرد و خانواده معتقد به ارزشهای عالیه میتواند موجب شکوفایی

 گردد و این تهدید  را تبدیل به فرصت گردد

امروزه خوشبختانه  در جامعه ما و به ویژه جوانان  فرق معلولیت و ناتوانی را  نه در داشتن

 معلولیت در جسم   بلکه  در اختلال در باورها و اعتقادات میدانند و بر عکس آن توانایی را

حضور جسم همراه با روحی زلال و باوری قوی میداند.

 همچنین در باب محرومیت هم مردم کاملا درک میکنند که  محرومین واقعی با تکدی گران  و

گدایان حرفه ای و افراد ی که در لباس مظلوم نمایی و شیادی کسب در آمد میکنند

 بسیار فاصله دارند.

محرومان  چه از نوع جسمی و روحی و چه از نوع مالی و اقتصادی یا اجتماعی   همگی

 انسانهای با ارزش و محترمی هستند که بر اثر وقایع اجتماعی و گاه حوادث  طبیعی  همه

چیزشان را از دست میدهند ولی هویت انسانی و  غرورشان را هر گر!

بیاییم این ایام را با عطر خوش یاد آوری این عزیزان به لحظه های حقیقی

تبدیل کنیم و یادشان را فراموش نکنیم!