این جریانات  بعد از نشیب و فرازهایی این بار از سال  ١٨٧٠ و در ابعادی وسیع تر کشورهای دیگر  و از جمله آمریکا را هم به این بحث میکشاند.

در ادبیات شاهد هستیم نویسندگانی چون شوپن هاور ونیچه یا امیل زولاو نیز ژان ژاک روسو و ...اغلب هنرمندان  ونویسندگان  یکی از  چالش های که در آثارشان بطور ضمنی مطرح میکنند  بر مخالفت و یا موافقت با این موضوع میشود.

 در این دوران صحبت بر سر این است که  آیا جنگجویی و رقابت طلبی و خشن و سنگ دل بودن وداشتن خصوصیاتی همچون  غیرت و تعصب و ....که از آنها" مرد" تداعی میشد  و یا خصوصیاتی مانند ظرافت و نازک اندیشی وطبع لطیف وآرام بودن و رئوفت که از آن" زن" و" زنانگی " استنباط  میشود   ویژگی های مطلق و ماندگارمرتبط با جنسیت  هستند  و یا این چنین نیست و  هر کسی چه مرد و چه زن میتواند دارای این چنین خاصیت هایی باشد و یا نباشد.

در فلسفه بحث این میشود که آیا عالم بر محور مردانگی است و یا زنانگی است؟

بعضی ها همسانی کلمه homme در زبان فرانسه را که هم معنی "مرد "میدهد و هم معنی" بشر"و یا کلمه Man در زبان انگلیسی را که به معنی مرد و هم بشر آمده دلیلی  بر مرد بودن بنیان بشری دانستند.

از آنسو عده ای با اشاره به یافته های زیست شناسی و از جمله ویژگی های کروموزومی دلیل می آوردند که  جنس مرد بدون X  که ویژگی جنس ماده است ناقص خواهد بود در حالیکه جنس زن دارای دو ایکس XX بوده و خود کامل است.توضیح اینکه در 23جفت کروموزوم که در انتقال صفات نقش دارند یک جفت از ماده و یک جفت از نر ترکیبات مختلفی را باعث میشوند که اگر بصورت XY در آید جنس نر و اگر بصورت XX  بشود نتیجه جنس ماده خواهد بود.آنها همپنین دلیل می آوردند که کروموزوم y بسیار بی ثبات و در مقابل بیماری ها آسیب پذیر است در حالیکه کروموزوم X با ثبات تر است و حتی یکی از دلایل طول عمر زنان نسبت به مردان را اینگونه توجیه میکردند و با اشاره به چندین دلیل دیگر زن را جنس مسلط می دانستند.این مباحث در ژنتیک و زیست شناسی هنوز هم یکی از  بحث های مورد مجادله دو طرف میباشد.

در  سایر رشته ها و گروه های مختلف  اجتماعی  و سیاسی و علمی و مذهبی و فرهنگی این مطالب عرصه گفتگوهای گوناگون میباشد.

 خارج از این مباحثات عده ای نظر دیگری داشتند و  معتقد بودند که در واقع  همانطور که تحولات اجتماعی و اقتصادی  در  غرب و نیز آمریکا   موجب میشود که نیاز به تولید انبوه دربعد از  انقلاب صنعتی ضرورت استفاده از کارگران را مطرح میکند و فردی چون لینکلن را  با چهره یک قهرمان ملی به روی صحنه بیاورد  تا  با شعار آزادیخواهی و مخالف برده داری  جنگ شمال و جنوب آمریکا را راه اندازد  تا بردگان را به اصطلاح آزاد کنند و از آنها به عنوان نیروی جدید کارگری روانه کارخانه های تازه تاسیس نمایند ودر واقع  چرخ کارخانه ها را برای تولید ات جدید به حرکت در آورند  در شرایط  تازه هم  با ورود و توسعه سریع تکنولوژی های جدید و کشفیات روز به روز وغیر قابل کنتر ل و در عین حال دقیق  و ظریف علومی الکترونیک نیاز به نیرویی ظزیف تر از مرد خشن و قوی برای کار در بعضی مشاغل ظزیفه و نیز فعالیتهای خدماتی و پشتیبانی  خدمات  استفاده از خدمات زنان را اجتناب ناپذیر کرده است.

  اینها میگفتند  در تولیدات جدید   مردان که صدها سال  با پتک و سندان و بازوی توانا و خشونت و قلدری و هیکل آنچنانی مشخص میشدند  دیگر  کار آیی کافی نداشتند و بر عکس در بسیاری از مشاغل  نیاز به نیروهایی بود که بتوانند در زنجیره تولید با ظرافت و دقت و حوصله محصولات را در خط تولید  و یا مونتاژ سوار کرده وکنترل و نظارت نموده و سپس بسته بندی  و روانه بازار نمایند .در قسمت خدمات نیاز از این هم بسیار محسوس تر بود و نیروهای کارگری زن که با دستمزدی خیلی کم می توانستند اینکار را کنند در مقابل توقعات کارگران مرد بسیار بصرفه تر بودند و اینها همه دفاع از زنان را بصورت ایسم های گاه افراطی بر سر زبانها می انداخت .

بط.ر کلی مجموعه عوامل بسیاری در این تحولات دخیل بود تا موجب گرددراه برای ورود زنان به عرصه کار در بیرون از منزل و کارخانه ها و ادارات و سازمانها ومراکز مختلف فرهنگی و حتی نظامی تسهیل شود  و  در نتیجه خانه ها روز بروز از زنان و مادران خالی تر شد و از آنسو مردان که دیگر قدرت سابق را نداشتندو دیگر زور بازویشان و ماهیچه های پیچ و خم دارشان کمکی به آنها نمیکرد  روز بروز در مقابل قدرت گرفتن زنان هیبت و اقتدار اولیه خود را از دست میدادند  و در واقع هر دو جنس در یک بازی ناشی از تحولات اجتماعی از ماهیت اصلی خود دور میشدند و ......

اگر بخواهیم در این مقوله بیش از این توقف کنیم شاید از آنچه که مورد نظر این نوشته است دور خواهیم شد ولی آنچه که در یک جمعبند میتوان گفت را خلاصه میکنیم که: 

جنسیت زن و مرد و بالتبع خصوصیت بنیادین مردانگی و زناگی  از لحاظ زیسیت شناختی و روانشناسی کاملا مستقل و  بسیار متفاوت میباشد .آنچه که درطی دوران اخیر اتفاق افتاده است آن بوده تا این تفاوت ها با ایسم های مختلف  نا دیده گرفته و توجیه نمایند .

از طرف دیگر میدانیم که چه مرد و چه زن به لحاظ ویژگی های ثانویه و حلقی و ذهنی هم دارای نقاط اختلاف و هم   دارای نقاط مشترکی  از خصوصیات زنان و مردانه هستند  که در شرایط مختلف ممکن است بروز کنند.

گوستاو یانگ روانشناس سویسی برای اولین بار نشان داد که مردان بعد از سن چهل سالگی کمتر بر وجود خویش و موقعیت خود تکیه دارند و بسوی دیگران متوجه میشوند. محبت و دلسوزی خود را ظاهر میسازند که این تغییر خلق را معمولا ما به صفات زنانه تعبیر میکنیم.یا در مورد زنان نمونه های گوناگونی را دیده و شنیده ایم که بسیار خشن  و رقابت جو و تندخو  و ...بوده و یا هستند که معمولا  اینها را به مردان منتسب میکنیم در حالیکه در واقع هیچکدام از این صفات خاص یک جنس نیست و در هردو جنس مشترک است.

آنچه که باید به آن توجه کرد نیاز جامعه امروزی است تا زنان و مردان با   حفظ هویتی جنسیتی  فطری و خصلت های زنانگی و مردانگی  بمنظور داشتن یک زندگی سالم و خانواده ای متعادل  در فعالیت ها ی مختلف زندگی  اجتماعی بصورت سالم و مطابق  ویژگیهای مسلط جنسیتی خود  نیز نقش آفرین باشند. 

 زنان و مردان امروزی شایسته است  سعی نمایند  تا ذهنیت های سابق را در مورد تفوق و برتری مقام انسانی را که بعضا  ناشی ازبرتری  جنسیتی یکی بر دیگری می دانستتند را  از باور خود  دور نموده و هر چه بیشتر به طرف ذهنیت های انسانی و فطری بر اساس تقوی و نیک سرشتی  نزدیک نمایند ودر واقع آنچه بصورت خدادادی از زنانگی و مردانگی در نهاد آنها گذارده شده است را بصورت معقول و سازنده  ازهم یاد گرفته و در حد نیاز با هم تبادل  نمایند و از آن سود جویند.امروز کم نیستند پدرانی که در غیاب مادر امر رسیدگی به فرزندان و یا کمک به کار همسرانی که در بیرون خانه مجبور به کار هستند را در انجام امور خانه داری همت خودگمارده اند  و همچنین بسیاری از خانمها در غیاب شوهران امور ی که معمولا به عهده مردان  بوده است را   سامان میدهند تا تعادل خانه را حفظ نمایند .

بدیهی است این شباهت ها و  بهره گیری معقول از صفات مثبت طرف مقابل به هیچ وجه اثری در هویت جنسی آنها ندارد و تفاوتهای دقیق ذاتی و طبیعی همچنان به قوت خود باقی خواهد بود و انرا تقویت نیز  خواهد کرد .

در عرصه زندگی خانوادگی هم بهترین راه "تقسیم‌ کار معقول، اخلاقی‌ و عادلانه‌ میان‌ زن‌ و مرد بعنوان‌ دو شریک‌ زندگی‌ و دو انسان‌ برابر اما متفاوت، و ادارة‌ شورائی‌ خانواده‌ است‌ بگونه‌ای‌ که‌ هر یک‌ متکفل‌ بخشی‌ از امور حیاتی‌ ماد‌ی‌ و معنوی‌ خانواده‌ شود که‌ با قوا و توان‌ بدنی‌ و روانی‌ و ذهنی‌ او سازگارتر است"(رجوع شود به نوشته مرحوم‌ شیخ‌ محمدتقی‌ جعفری‌ در شرح‌  نهج‌البلاغه‌ و تفسیر خطبة‌ هشتادم‌ )