تلویزیون را داشتم نگاه میکردم که برنامه آشپزی داشت ولی آشپز یک مرد تپل

و آنکه  ازش سوا ل میکرد یک خانم بود .درست بر خلاف اونچه که در گذشته

بود که خانمها آشپزی میکردند و اقایون سوال میکرد.

در آرایشگری و خیاطی و برخی کارهای پزشکی و زیبایی و نظیر آن که برای

خانمها از حساسیت خاصی برخوردار است خیلی از زنان باور دارند که  

بعضی از آقایان بهتر از خانمها عمل میکنند.  

در خیابان ها  گاهی پسران  و مردانی را می  بینی که مانند خانمها آرایش کرده

اند و حتی سعی میکنند حرکات ظاهریشان  را شبیه اونها کنند.از

آنسو  دخترانی و زنانی هم هستند که کارهای پسرانه  و مردانه انجام دهند.

 

 

  اگر در بین همه این تغییراتی که می بینیم جنبه های بیماری و اختلال

ژنتیکی و مادرزادی و روان پریشی هاو اختلال شخصیت ها را کنار بگذاریم انکار

نخواهیم کرد که از نظر جامعه شناسی در مفهوم مردبودن  و زن بودن در

جامعه تحول اساسی بوجود آمده است

ابعاد این تغییر در افراد و خانواده ها و سطوح بالاتر اجتماع و از جمله سیاست

و اقتصاد و فرهنگ و هنر و ادبیات وتمام زوایای جامعه نقش پیدا کرده است

امروزه همانطور که مردان مرد و باتعصب  و غیرتی به معنی قدیم کمتر یافت

میشوند به همان اندازه زنان زن نیز در حال کم شدن ورو به  استحاله شدن

 هستند و شایددر اینده نه چندان دور  روزی برسد که دیگر کودکان  لالایی های

 دلنشین و آرامبخش   مادران رادر دوران کودکی  بر بالین  شبانه خود حتی در

 ضمیر ناخود آگاه اجدادی شان را  بیاد نیاورند.

هر چند بیچاره فرزندان خود من خودناچار بودند گاهی با صدای زمخت من که

 قصه های کدوی قلقله زن و یاشنگول و منگول و ...را به هنگام خواب بشنوند

تا خانمم نیمه استراحتی کند و برای آماده کردن غذای فردا و کارهای خانه در

کنار کار اداره آماده شود .اما بیچاره تر از بچه های ما کودکانی است که در

آینده بدنیا می آیند این را فقط در کتابها خواهند خواند زیرا بزودی روبات ها و

مادران و پدران مصنوعی الکترونیکی و مجازی وشاید از راه دور برایشان لا لایی

و شاید چیزی را هم جایگزین لالایی کنند و بخوانند و یا بنوازنند و باز   معلوم

نیست با چه هدفی

 

                                                                                   

  و اما زنان امروز بخاطر شرابط اجتماعی و نیاز به کمک به درآمد خانواده راهی

 بازارکار همسو با همسرانشان شده اند و در آنجا مجبورند در پروسه کار تابع

فرهنگ سازمانی و کارخانه و محیط کار گردندو در این از خودبیگانه شدن

رفتارها و ویژگی های  زنانه و ظریف خود را در واقع در ازای دستمزد و حقوق

از دست میدهند  و علاوه بر محروم کردن لذت زندگی از خود و فرزندان رفتارها

و حتی زبان و لهجه و اصطلاخات مخصوص خود را فراموش میکنند و بجای آن

خصوصیت مردانه محیط کار را جایگزین آن میکنند  و این اتفاقی بوده که برای

مردان از صدها سال پیش بویژه  بهتگام ورود آنان به عرصه کار تولیدی اتفاق

افتاد و جلوه نمادین آن را در فیلم معروف عصر جدید حتما دیده اید.

 این ویژگی تازه  در سایر ابعاد  از جمله ادبیات ما شعر ما و موسیقی ما تا

زبان و اصطلاحات رایج وهمچنین کلیه روابط ما تاثیر گذار شده است.

عجیب نیست که در کشورهایی مانند  ما که سابقه پیوندهای خانوادگی پدر

سالارنه  داشته و همچنان به لحاظ ساختاری وابسته به اخترام به سنن و آداب

 گذشته است  این نوع دگرگونی با چالش های عمیق تری روبرو باشد.

 هر چندهنوز هم در بافت بسیاری از خانواده های سنتی و یا روستایی بسیاری

از باور های  قدیمی وجود دارد و بدون هیچ مشکلی به زندگی خود ادامه

میدهند ولی متاسفانه در بعضی از موارد گاها شاهدیم که تعارضات نسل نو با

باورهای کهن  موجبات قتل ها و خودکشی ها و بسیاری از اختلافات و درگیری

های خونین میشود که  اینگونه حوادث  روز به روز در حال کم رنگ شدن 

 میباشد.

 ضرورت جوامع جدید ایجاب میکند که مردان و زنان پا به پای هم و در کنار هم

درچامعه کار کنند و هر کس به سهم و توان خود دراداره خانواده و محیط

زندگی مشارکت داشته و در  سازندگی کشور یکوشند و در مقابل نیز انتظار

 دارند  از حقوق اجتماعی و قانونی  مساوی و برابر با شان خود برخوردار شوند.

  در این نوشته ما سعی داریم نظری کوتاه به چگونگی این تحول و تاریخچه  و

چرایی آن بپردازیم.در این تحلیل ها ممکن است دو دسته از علاقمندان به

جریان معروف به فمنیسم  وباهمان " زن مداری "و یا از آنسو طرفداران "مرد

مدار " عقاید دیگری داشته باشند که با احترام به عقاید آنها بعرض میرساند که

این نوشته بر مبنای بعضی مطالب تهیه شده و  صرفا بیان یک نطر است و

داعیه هیچ دیدگاه  مطلقی را ندارد

ادامه مطلب را لطفا در پست بعدی بخوانید