هر جا را که دقت میکنم پر از فحش و دشنام شده.فیلم های سینما , برنامه های تلویزیون , مسابقات ورزشی و  جلسات تصمیم گیری و مجلس بزرگداشت و یا مراسم عروسی و عزا  و گفتمان سیاستمداران و  نوشته ها و مباحث هنری و  ادبی  و کلاس درس معلمین اخلاق و واعظان و مدعیان تربیت تا  صحبتهای معمول کارگر و کارمند یا  خانه دار و اداری و دانشجو و جوان و وبلاگ نویس و ....خلاصه هر که حتی انتظارش را هم نداشته باشی یک طوری با این پلشتی زبان  آلوده شده است....

راستی چه شده است ؟نکند من هم دچار مالیخولیا شده ام و بدبینانه دارم نگاه میکنم  و موضوع به این تلخی هم که من میگویم نیست.شاید هم اینها  بهانه ای است تا در این نوشته کوتاه  تلنگری بزنیم بر این پدیده ای که در زندگی ما  اینجا وآ نجا  وجود دارد و  بخاطر کراهتی که در باز شدن مبحث آنست و یا از آنجا که در زندگیمان امری عادی شده است کمتر به آن  توجه و پرداخته میشود .

ممکن است  نتوانیم تعریف درست  و همه جانبه ای برای فحش و یا ناسزا پیدا کنیم و علت های آنهم بسیارند.در فرهنگ  هر کشور و  هر قوم و یا محلی برداشت ها و برخورد با این پدیده فرق میکند .  شاید آنچه در جایی  ناسزا و حرف زشتی است برای محلی دیگر  مقدس باشد. موارد اختلاف فرهنگی بین کشورهای مختلف بحث را خیلی گسترده میکند .در همین راستا  بحث جامعه شناسی فحش را اگر بخواهیم در ایران مطالعه کنیم نیاز به بررسیهای متعدد و ازمنظرهای گوناگون داریم که در این فضای محدود امکان آن نیست. 

 بطور خلاصه  اگرمعنی و مفهوم " فحش" و "دشنام" را با یک نگاه  ساده وکلی:  انتساب  رفتارو یا صفتی دور  از شخصیت فردی و اخلاق انسانی بدانیم که با  کلمات زشت و ناسزا  (از کمترین دور شدگی از زیبایی کلام  و حرکت فحش دهنده تا نامناسب ترین آنها که به حریم زناشویی و  خانواده و ناموس و قوم و جد و آبا افراد و مانند آن بر میگردد )بدانیم خواهیم دید که این مقوله در همه اعصار تاریخ  و همه جای عالم و در میان کلیه جوامع  و به صور گوناگون وجود داشته است. 

 در این میان معانی و برداشت های مختلف و  انگیزه  های گوناگون و حتی لحن و نحوه گفتار و یا حرکاتی که  در شرایط و مقتضیات اجتماعی مختلف همراه با فحش و دشنامگویی بیان میشود گاهی بررسی و مطالعه در این مقوله را مشکل میکند.در خانواده ها و جوامع و اقوام و طوایف  مختلف و حتی شهرها و روستاها ی خودمان در ایران  ممکن است آنچه تحت عنوان مفهومی زشت از فحش و ناسزا گفته میشود با آنچه شنونده از آن می شنود و استنباط میکند بسیار متفاوت باشد.

 زمانی برای انجام یک امر مددکاری به شهری رفته بودم  تا به  خانواده ای سر بزنم.در آنجا شاهد بودم که پدر خانواده  در مقابل من غریبه و بدون اینکه از موردی عصبانی باشد  به راحتی فرزندش و  همسرش را همراه با یک یا چند  فحش وکلمه زشت برای آوردن چای و یا انجام پذیرایی بهتر مورد  خطاب قرار می داد . وقتی بعدها تعجبم را با یکی از شهروندان آنجا مطرح کردم توضیح داد که در اینجا نحوه صحبت مردم بیشتر اینچنین است و آن قباحتی که شما از آن استنباط میکنید آنها اینگونه نمی بینند.

 نه تنها در میان شهر ها و روستاهاو نواحی مختلف در داخل ایران چنین است بلکه در سایر کشورها و مناطق دیگر دنیا  هم اگر دقتی کنیم همین اختلاف برداشت ها و تعبیرها وجود دارد.اغلب دیده ایم که  فلان علامت  انگشت که در بین اروپایی ها به معنای تقاضای کمک یا تعبیری بر دوستی و درستی کار است  برای من ایرانی در اینجا یک مفهوم زشت ممکن است تلقی شود و یا بوسیدن مردها که ما به هنگام سلام و علیک داریم برای یک غربی و یا اهل جای دیگر  ممکن است نوعی انحراف و یا چیز  دیگر  تلقی شوددر مقابل بوسیدن یک خانم توسط یک مرد غریبه در معارفه ها و مجالس همنشینی که برای آنها یک نوع ادب و احترام  ممکن است محسوب میشود  برای من ایرانی با سنتهای خاص  نامانوس و حتی در مواردی شایسته مجازات شدید  است.

طیف معانی و برداشت و هدفی که در پشت بیان این الفاظ نهفته است در میان اغلب آثار  ادبی و فلسفی و تاریخی و هنری و اجتماعی ما مطرح شده است.گاهی حتی برای فحش دلیل  مثبتی را بکار میبرند.از یاد نبرییم که اغلب مبارزات که با هدف شرافتمندانه بوده است گاهی با رجز خوانی و تحقیر طرف مقابل و استفاده از فحش و فحاشی بوده است.در برخی  از دعواهای محلی و قبیله ای  هنوز هم گاهی مردان و یا  زنانی جلو می افتند و با داد و فریاد و همراه با فحش و دشنام به دشمن ابتدا شوکی به آنها وارد میکنند و سپس مردان دعواکن اصلی  وارد عمل میشوند.

گاهی فحش و دشنام را  برای تهییج و هدایت فرد و یا گروهی خواب زده استفاده می کنند و آنرا مفید توجیه میکنند مانند بسیاری از مواقع که متاسفانه والدین با خطاب کردن فرزندان با کلمات زشت و فحش گونه آنها را به رقابت و یا حرکت به جلو و تجدیدنظر در رفتار خود فرا میخوانند هرچند این نوع دشنام ها اغلب  بسیار ظریف مطرح شود  .نه تنها در بین والدین که گاهی معلمین و مدرسین متاسفانه این شیوه را بکار می بندند.

یاد دارم  در دوران دانشجویی و زمانی که  اعتراضات  علیه جور و ستم سابق وارد مرحله حساسی شده بود  (سال  ١٣۵٠ -١٣۴٩) در کلاس استاد بزرگوار خانم سیمین دانشور  چند واحدی درس گرفته بودم.ایشان از هر فرصتی که پیش می آمد دانشجویان را به حساس بودن به مسایل اجتماعی و سیاسی  اطراف خود دعوت  میکرد و برای تشویق  آنها به شرکت در حرکات مبارزاتی  برای مثال مردان جامعه آنروز و از جمله  "مردان  کلاس "را به  "سیب زمینی " و " نامرد " و بی ..".خطاب  میکرد که البته نوع گفتار و مناسبت بحث ها طوری بود که اینگونه دشنام ها  به اعتقاد خیلی ها نه تنها واکنش منفی ایجاد نمیکرد بلکه از زبان یک زن ادیب و مسئول اجتماعی عامل تهییجی خیلی موثری برای شرکت دانشجو در فعالیتهای اجتماعی محسوب میشد.

 گاهی فحش و دشنام را یک واکنش طبیعی  افراد مظلوم در مقابل زورمندان قدرتمند میدانند که چون کاری از دستشان بر نمی آید به این وسیله خشم خود را خالی میکنند. نمونه شاخص آن  عکس العمل مردم کرمان به هنگام لشگر کشی  آغا محمد خان  به شهرشان است که به علت خشم و عصبانیت شدید همگان شبها بر پشت بامها می رفتند و فحشها و دشنام های رکیک به شاه نثار میکردند  هرچندعاقبت و  نتیجه اش برای مردم  خوش آیند نبود وبعد از نفوذ  لشگر شاه  به شهر  (به علت خیانت بعضی از نگهبانان  )کوهی از چشمهای از حدقه در آمده (بین بیست هزار تا هفتادهزار جفت  ) و غارت اموال و آزارو تجاوز به زنان و کودکان بی پناه نتیجه آن بود

عده ای دیگر  در توجیه دشنام و فحش دادن  معتقدند اینها  همه ناشی از مشکلات فردی و اجتماعی و گرفتاریهای اقتصادی است وگفتن آن  از نظر آرامش روحی  مفید است و  موجب تخلیه روانی میشود.. 

  صادق هدایت  در این باره  جملات جالبی دارد او میگفت :

"بدون فحش آدم دق میکند. در زبانی که " فحش مند" است دق دل مردمش بیشتر است.از تعداد و نوع فحش های هر زبانی  میشود از اوضاع مردمیکه  توی  هر ناحیه زندگی میکنند سر در آورد , رابطه بینشان را کشف کردو..

.....زبان فارسی هیچ که نداشته باشد فحش آبدار زیاد دارد ماکه سر این ثروت عظیم نشسته ایم چرا ولخرجی نکنیم؟و.....  ."(آشنایی با صادق هدایت.١٣٨٣ نشر مرکز چاپ) 

جدای از  جنبه اجتماعی و طنزی که در این جملات پنهان است اگر  به سایر آثار و منابع تحقیقی و تاریخی توجه ای داشته باشیم  به این امر پی خواهیم برد که هر علتی عامل این پدیده باشد به هر حال  فحش  پدیده تازه ای نیست و در فرهنگ ما ریشه بسیار  قدیمی دارد. در اغلب آثار ادبی و شاعران و نویسندگان ما گرفته تا فیلسوفان و معلمان اخلاق گرفته و  سیاستمداران و اهل هنر و فنون و سایر عرصه ها  پر از  نمونه ها حرفهای بدور از زیبایی هستیم.

 آنچه که دشنام و فحش را به عنوان یک پدیده زشت و خلاف خوی و اخلاق انسانی میداند نه تنها در حرمت شکنی حریم زیبای  زبان و کلام خوش آهنگ  بشری در نوای هماهنگ با سایر مخلوقات  است  که خالق به او اهدا کرده  است  بلکه در عاقبت و نتیجه ای است که چنین پدیده ای به دنبال دارد.نقش زشت دشنام و حرفهای نامناسب و گاه رکیک  در همه جنگ ها و سیاست بازی ها و دعواها و اختلافات و بخصوص جرم و جنایات  و در  ایجاد و شروع و یا در عمق دادن به چنین اختلافاتی و نهایت تضادها و درگیری های اجتماعی   کاملا دیده میشود.

فرق نمی کند  فحش و فحاشی در یک خانواده و جلوی چشمان کودکان معصوم اتفاق افتد و یا در خیابان و با در ابعاد بزرگتر بین قومها و طوایف باشد و یادر بین فضلا و عقلا بر سر اثبات یک نظر و یا رجحان یک فکر یا ایده  بر دیگری باشد و ... آنچه که ماحصل چنین رفتاری است جز  شرمندگی و بدبختی و سیاه روزی و نکبت و بیچارگی برای گوینده و گاه شنونده و طرف مقابل  و مردمان و افراد و  گروه های اطراف گوینده آن   نخواهد بود.

این فضا اجازه نمیدهد به  بسیاری از ابعادمخرب و شوم  این پدیده غیر انسانی که خود نتیجه عوامل متعددی در جامعه است بپردازیم.این وظیفه جامعه شناسان , روان شناسان ,مصلحان ودلسوزان جامعه است که در مورد ریشه یابی چنین مقوله ای حداقل به عنوان یک موضوع مستقل در جامعه کنونی ایران  بررسی بیشتری نمایند و عوامل گسترش  و شیوع چنین رفتاری  را  واکاوی کنند .

  کافیست یک روز بصورت اتفاقی  به یکی از بیمارستانها و بخش جراحی آن در همین تهران  که با فرهنگ ترین مردم و جوانان را در خود دارد  سری بزنیم .انسان متعجب میشود وقتی مشاهده میکند  در قرن بیست و یکم و در پایتخت و مرکز فرهنگ بزرگترین  کشور دارنده پیشینه صلح و دوستی و محبت و نوع دوستی  روزی نیست که ده ها نفر از جوانان  از فقیر و بیکار گرفته تا پولدار و سیر با شروع فحش و فحاشی به جان هم نیفتند و  همچون جاهل های قداره بند صد سال پیش به علت چاقو خوردن و قمه کشی از پا در نیایند که متاسفانه بسیاری هم منجر به مرگ میشود.

وقتی  در جایی مثل تهران  این رفتارها را  مشاهد ه میکنی هم تعجب میکنی و هم متاثر میشوی و حالا میتوانی اوضاع در بعضی شهرستانها و شهرهای کوچکتر را حدس زد.

استفاده از بیان  زشت و  فحش و  کلمات نازیبا تا آنجا در فرهنگ و زبان ما در حال گسترش  است که گاهی مشاهده میکنیم حتی در بیان الفاظ عاشقانه و دوستی و یا در مهرورزی های معمولی هم از کلمات فحش گونه استفاده میکنند.اغلب شاهدیم که پدران و مادرانی که به هنگام تشویق  و یا بازی با فرزندان و کودکان خود و یا در محاوره های دوستانه هم  از کلماتی مانند  " ای ..در سوخته " و "نامرد " و.بی .. " و مانند اینها استفاده میکنند و آنرا نوعی صمیمیت و بازی دوستانه و راحت بودن با او  تلقی میکنند. 

   در یک جمعبند و نتیجه گیری باید گفت هیچکدام از توجیهاتی که برای استفاده از زبان زشت و دور شدن از زیبایی های کلامی  و رفتاری گفته میشود  برای یک انسان عشق مدار و دوستدار طبیعت و خلقت مهرورز قابل قبول نیست. .

 تاسف بار است که جوامعی مانند ما که بر اساس اصول اعتقادی ملی و مذهبی و تاریخی خود همیشه منادی عفت و پاکی و راستی ونیک  پنداری و نیک گفتاری و نیک کرداری بوده ایم .جامعه ای که  تمامی  تعالیم دینی وگفته های  بزرگان معنوی  ما تاکید  بر حرمت قلم و زبان و حفظ تقوا دارد  و نیز بر اساس فطرت و خمیره انسانی با عشق و زیبایی ها  همیشه حس بهتری را خواستار بوده اند شاهد آن هستیم که ما مردمش امروز کاملا بر عکس این آموزه ها و ادعاها عمل میکنیم.  

به زعم نویسنده همه اینگونه کژی ها و پلشتی ها ناشی از احساس ضعف و ناتوانی است.هرگاه جامعه در روندی باشد که  آدمی از هویت اصلی و خداداد  خود  دور شود  و احساس  ضعف و ناتوانی کند و صفت  چاکری و نوکری  و زبونی و خاکساری ارزش شمرده شود . آنگاه  که  انسان از جایگاه نیرومندی فطری خود که بهترین در بین همه مخلوقات دیگر است با موعظه شیاطین دور  نگهداشته  شود و نتواند با عقل و منطق و  باانتخاب راه صحیح احقاق حقوق فردی و خانوادگی و اجتماعی خود  کند به بیراهه میرود و سستی و کجی را پیشه میکند که دشنام دهی و فحش و فحاشی نمود آن است .

بر ماست که با توجه به تاثیر پذیری  و نفش یادگیری  دیگران بخصوص کودکان و نوجوانان و جوانان از رفتار بزرگترها نسبت به عواقب بد و مخرب چنین پدیده ای بی تفاوت نباشیم.

به هنگام بروز فشارها و نگرانی ها و اختلافات با دیگری  بر اعصاب خود مسلط باشیم .پرخاشگری های کلامی (یعنی همان فحش دادن و دشنام گفتن ) اگر از ابتدا با چاره جویی منطقی و انتخاب  راه صحیح و  با مدارا  و حفظ خونسردی کنترل نشود اغلب به پرخاشگری های رفتاری منجر خواهد شد که نتایجش غیر قابل پیش بینی است.

فحش دهنده نهایتا بازنده اصلی است و کسی است که حتی اگر آسیبی از بیرون نبیند  در پایان چنین  گفتار و رفتارهایی از درون  دچار شرمندگی و احساس تهی بودن میکند. او از اینکه نتوانسته  شخصیت باالقوه  غنی و پربار خود را از گزند ناشی از زشتی کلام و ربان دور نگه دارد  دچار افسردگی و دلخوری و خود خوری  میشود .علت همه این است که ما زیبا آفریده شده ایم و فطرت ما و خلقت ما بنیانش بر پاکی ها و دور بودن از کژی هااست .

پس همانطور که هستیم خود را نیرومند بدانیم  و  زبان و گفتار را برای خود و دیگران بیشتر مراقب باشیم وحریم فکر  و زبان و رفتار را با دقت مضاعفی نگهبان باشیم و هر جا با رفتارهایی به دور از مقام و شان  انسانی و معنویت روحانی روبرومیشویم بی تفاوت نباشیم که.. فردایی بهترو پر از شادی و کمال  زیبایی ها در انتظار ما است.