وقتی شنیدم "صبریه "فوت شد خیلی ناراحت شدم.ناراحت و کمی هم عاصی.او را شاید دوبار بیشتر ندیدم اونهم قبل از اینکه به "بخش پیوند" بیاید و بستری شود.شوهرش در آموزش و پرورش کار میکرد. زن فقط٣٢ سال داشت و دوبچه خردسال که یکی شان  ۵ ماهه بود.چند ماهی بود که دکترا بهش گفته بودند سرطان دارد و بعد از درمانهای کنترلی توصیه  شد پیوند مغز استخوان بشود. او در اتاق 2 بود و من در اتاق یک.

"حمید " برادر کوچکش کاندید شده بود که  سلولهای بنیادی را از خونش جدا کنند  و به خواهرش بدهند و چقدر برای اینکار ذوق و شوق داشت.آدمهای "کوهی"  بودند و ساکن در غرب کشور و از قدیم بخاطر سابقه تدریسم در آنجا با روحیات حساس و زلال شان نزدیک بودم .هر از گاهی می آمد سراغم و یا لبخندهای مهربانش  گوشی آیفونی که نصب کرده بودند را بر می داشت و باب صحبتی  باز میکرد تا درد و رنج را از تن بیمارم دور کند. 

شوهر  صبریه را هم از پشت  همان شیشه های بخش ایزوله ملاقات کردم . او  هر گاه از شهرشان می آمدسری  هم به من می زد و گفتگویی  . همونجا بود که با گرفتاری هایش آشنا شدم و فهمیدم نقش " پول" در زندگی چقدر میتونه اثرگذار باشه تا جایی که آخرش هم جان  عزیز ترین عزیزش را از او گرفت.مرتب نگران بود . نگران از همه چیز ....برای آمدن به تهران  هر دفعه بهانه ای می آورد و ..   مدرسه وکلاسش را  باید رها میکرد تا  بیاید ویکی دو روز همسرافتاده در تخت بیمارستان را عیادت میکرد  .تازه استخدام بود و ترس از اخراج و شاید هم عقب افتادگی تحصیلی دانش آموزان و یا کسر ساعت کار و  کاهش حقوق  و... وقتی بر می گشت  حتما مشکلات دو بچه خردسال ۶ ساله و ۵ ماهه و ...وفرهنگ قومی و حرف و حدیثهای در گوشی و ...... همه این ها باراش به  دوش صبریه هم بود

 حالا هم دکتر  بهش گفته بود که  مراحل انجام پیوند خوب پیش می رود اما باید برای بعد از پیوند و ترخیص از بیمارستان فکر محلی ایزوله باشد زیرا  به علت ضعف شدید سیستم ایمنی بدن خطر عفونت و بیماری جدید زیاد است . 

شرحش طولانی است  و ..پیوند موفق بود و او  از بخش مرخص شد اما با همه تلاشی که شوهر جوانش کرد نتوانست  جای مناسبی رابرای دوران نقاهتش پیدا کند. وقتی هم به اداره ( در تهران )رفت تا آنها کمکش کنند جایی در اطراف راه آهن ومحیطی  بسیار آلوده و دور ازبیمارستان را به او پیشنهاد دادند که  توان پرداخت آنجا را هم دیگر نداشت ..... و نهایت "صبریه " همسری خوب و مهربان و مادر دو کودک و ...  که علاوه بر سرطانش  درد  ناداری و بی پولی و افسردگی و اضطراب  وقایع زندگی هم بر غمهایش افزون  شده بود خیلی زود رفت .

او  وقتی ناچارشد  در خانه شلوغ یکی ازفامیل های مهربانش سکونت کند برای درمان افسردگی اش از خانه بیرون آمد و ناگهان در آلودگی پر ازدحام شهر تحمل نیاورد.نفسش گرفت و قلب پرآرزویش از حرکت باز ماند

نه تنها صبریه بلکه ده ها زن ومرد و کود ک  و پیر هر روز بخاطرنادانی و فقر فرهنگی واجتماعی و  ناتوانی و ناداری و اینکه از پس تامین هزینه های گزاف زندگی و مخصوصا درمان بر نمی آیند به راحتی از دست می روند و یا در گیر و دار زندگی مچاله میشوند و ...               

چه استعدادها و توانایی هایی که هدر میروند وچه عشقهایی که تولد میشوند  اما بخاطر بی پولی عقیم میشوند و در آخرهم شاید  تبدیل به  شعر ی و نوشته ای گردند   و در شعار ها خفه گردند.

 این نمونه بود وشاید بیان همه جنبه های جدی زندگی  فردی ,خانوادگی واجتماعی و تاریخی و ...نقش ثروت و مال در آنها خسته کننده بیاید.در مفاهیم کلی هم نقش پول و ثروت انکار نا پذیر است . کافی است برای مثال  نظری به ادبیات و ادیبان  و اخلاقیون بزنیم .آنهایی که از احساسی ترین افراد و به اصطلاح موافقین معنویت و مخالفین سر سخت ثروت و مادیات هستند تا قبول کنیم حتی  در نزد آنها هم مفاهیم و از جمله کلمات کلیدی همچون " عشق های جاودانه " و حقیقی عشق های بوده و هستند که متعلق به ثروتمندان جامعه و یا در رابطه با آنها بوده است.

چه بسیار عاشق و معشوقانی  که بخاطر ثروتی که دارند با زیبایی خلق میشوند و با قشنگی ترسیم و ثبت میگردند و خود را بخاطر پولی که دارند تا ابد جاودانه میکنند.بر عکس عشق فقرا  هر گز دل کسی را به درد نیاورده  و "بیچاره ها" اغلب همدلی و یا شنونده ای نه در زمین و نه در آسمان نداشته اند که از دلشان بگویند و یا بر بازوانشان تکیه کنند و  براشکهای زلالشان بیتی بسرایند.  .چه بسیارند" رابعه ها و لیلی و مجنون و شیرین و خسرو های" نادار و بی پولی که  هر روز دارند می میرند و هر گز به جاودانگی نمی رسند که هیچ بلکه به لحظه ای یادآوری در بیتی و حتا در مصرعی هم  نمیگنجند .... 

عشق "رابعه" دختر ناز پرورده , که در ثروت رشد میکند واگر "ندیمه ای "نداشته باشد که در گوشی کند و به رودکی شاعر برساند مطمئنا  هرگز راز دلش فراگیر نمی شد. . خسرو و شیرین ها و لیلی و مجنون هم اگر راه به دروازه ثروتی نداشتند هرگز جاودانه نمی ماندند.فرهاد "شعار گرا و خوش خیال" اگرسنگتراش  و مهندس معماری دوران خود نبود و دستش به دهانش نمی رسید هم نمی توانست شیرین را درروز نوکری کند و درخیال  عشق ورزی .  

 و باز هم این ثروت  خسرو و پول هنگفت  و فامیل های ثروتمند و پشت صحنه زندگی شیرین است که برای نظامی زیرک بهانه ای میشود تا هم  " آفاق"  خود را جاودانه کند وهم  فرصتی  برای کسب در آمد و بازار گرمی شاعر  تا برای دنیا و آخرت خود چیزی بردارد و الا نظامی آنقدرها بیکار و نادان نیست که وقتش را برای شعر گفتن در وصف رنجهای ناشی از عیش و عیاشی عده ای معنوی گرا و اهل علم و ادب  تلف کند !.در سایه ثروت است که همخوابگی خسرو با" مریم "و "شکر" اصفهانی زیبا ترین تفسیر های  بشری را در قالب شعر تعبیر میکند در حالیکه همو اگر فقیر زاده ای بود و پول وثروتی در میان نبود  چه بسا حکم  به سنگسار بود  و مرده ای چون هزاران" نادار" دیگر.

نه تنها نظامی که در اغلب منظومه ها و آثار ادبی و تاریخی و سیاسی و ...چنین بوده است.چه بسیارند هیتلرها و پبنوشه ها و شیوخ و دیکتارتورها و شاهان و خلفا و...افراد کدر وبدکار و جلادان و گناهکاران که با پول و ثروتشان  محکمه های رسمی و حتی وجدانهای آدمیان  را با تکبر و افتخار  و با حیله و  لبخند میخرند و ...تاریخ همه ثبت زندگی آنان میشود و...تاسف بار تر اینکه  نه فقط مدح و ثنای  روشنفکران  و داعیان با شرف و آگاه دوران خود و آینده  را که دعای خیر و  "خدا بیامرز "  عامیان را هم  با دادن صدقه و بخشش به فقیران بی اراده  و آدمیان ضعیف و شعارگران بی مایه بیشتر از همه  برای خود جمع میکنند.

نتیجه اینکه باور کنیم حتی اگر دلمان نخواهد که : پول زیبایی و سلامت است و  ثروت همان  توانایی است. اما به قول"الوین  تافلر" در دوران ما قدرت و توانایی فقط  در سایه" دانش و دانایی "بدست می آید.

پولی که بر پایه  آ گاهی و دانش به دست آید  همان ثروت است که  آدمی را دور از گناه  و درد و جرم و فساد نگاه میدارد . او را  به پاکی و فطرت انسانی  نزدیکتر میکند  وسلامتی ,شادی و زیبایی را خلق خواهد کرد واین در مقابل فقر  و ناداری است که هر گز فطری بشر نبوده و اکتسابی جوامع با فقر فرهنگی و عقلی است که همه نکبت است و رنج و درد.

امابدون اینکه بخواهیم نقش مشکلات اجتماعی و فقر فرهنگی را در درک وارونه مفاهیم  نادیده بگیریم  (که خود بحث جداگانه ای را طلب میکند) باید گفت : بدست آوردن پول سالم و جمع آوری ثروت پاک ,  " هنر " میخواهد و   "دانایی" و  "مهارت "  و....

در پست بعدی بیشتر به این مطلب خواهیم پرداخت