پول میتواند در بسیاری از شرایط زندگی گره گشا و عامل سعادت و خوشبختی باشد.اما حد اقل در جامعه خودمان میشود گفت که هر وقت حرف از پول میشود با یک پارادوکس و دوگانگی روبرومیشویم .اول اینکه قبول می کنیم که  پول چیز خوب و موثری در زندگی است و دوم حس بد و ملسی است که با گفتن و تاکید بر آن  ناخود آگاه آزرده مان میکند. علت این آزردگی هم شاید همین باشد که سعادت و خوشبختی مورد توقع ما تحت تاثیرزندگی دو دسته از پولدارها ,بار منفی و گاه ضد ارزش داشته است.سعا دت و شادی این دو گروه  پولدار و مخصوصا دسته اول با مفاهیمی که ما در ذهن داریم و ارزشهای اجتماعی و دینی وعرف و اخلاق جامعه که مروج آنند, فرق میکند. پس در همینجادو دسته زیر  را از موضوع  بحث  خود خارج کنیم:

نخست آنهایی که با بدکاری و مفتخوری و دوز و کلک یا بدتر از آن , آدمفروشی و نامردی و رذالت وانجام  هرکاری به پول و ثروت رسیدند .دوم آنهایی که اگر چه آدمهای بدی نبوده اند اما شماری از آنها  قبلا در جایگاه ضعیفی از جامعه قرار داشتند ولی برحسب اتفاق و حادثه (اینکه  ارثی بهشان رسیده  و یا جاده و یا اتوبانی  کنار زمین  شان افتاده و یا بر عکس طرحی حذف شده و یامواردی از این قبیل )به مال و ثروتی رسیدند .

 دنبال کردن عاقبت گروه اول نهایتا یک زندگی تهی و دور از سعادت و شادی واقعی واغلب سیاه و زشت را نتیجه داده و این گروه دوم که به لحاظ خانوادگی و اجتماعی ظرفیت استفاده درست از مال و ثروتی را نداشته, موجب رفتار و حر کات دور از قاعده و رسم رایج در آنها میشود .کارها و رفتارهای غیر اخلاقی , ضد ارزشی و غیر انسانی  که ازبعضی ازاینها دیده و شنیده میشود درون و روح هر انسان سالم و آگاه را به رنج می آورد. لذاتجربه مشاهده چنین رفتارهاِِِِِِیی به غلط ممکن است ذهن را به این نتیجه برساند که خصلت" پول و ثروت" عامل چنین پلشتی میشود . 

امااگربه خیلی از زندگی های سالم اطراف خود نگاه کنیم باور خواهیم کرد که پول و مالی که از راه پاک و زلال به دست آید نه تنها کثیف و بدراه کننده نیست بلکه عامل مهمی در شادی, سعادت و خوشبختی انسان می باشد.آنچه که عامل کثیف شدن این سرمایه ها میشود نه در نفس ثروت و پول بلکه به نحوه پاکی و ناپاکی کسب آن و شخصیت فرد وابسته است. 

 آدمهای خوب و سالم  میکوشند با توسل بر اندیشه های زلال انسانی و تکیه بر توانایی های خدادادی راه های درست کسب پول و در آمد و استفاده درست و بموقع از ان را یاد بگیرند و بکار بندند.آنها با دوری کردن از شعارهای انحرافی عزلت گزین , تن پرورانه و  مایوسانه سعی میکنند در کنار بالا بردن بینش اجتماعی ,شاخکهاو سنسورهای حسیشان را برای کسب در آمد بیشتر بکار  بیندازند . این افراد با درک درست از" تاثیر امور اقتصادی در زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی سعی میکنند  "هوش اقتصادی " شان را تقویت کنند و با دور شدن از شخصیت های کاذب (جیب خالی و پز عالی )زندگی خوبی رابرای خود و فرزندان و جامعه ای که در آن زندگی میکنند رقم زنند.

اینگونه افراد باهوش همانهایی  هستند که این روزها دنبال یاد گیری مفاهیمی چون "مهارت های زندگی  " میگردند.آنها میخواهند بدانند "خلاقیت و کار آفرینی" یعنی چه و چگونه میتوانند باب "کسب و کار" تازه ای را برای خودشان  یا همسر و  فرزند بیکارشان پیدا کنند.دغدغه فکری آنها این است که اگر ثروت و مال آنچنانی ندارند آیا میتوانند با "تشکیل شرکت تعاونی و  یا سهامی" شغلی رااگر هم شده بصورت خانگی و در محل زندگی شان راه بیندازند؟یادر پی منابعی می باشند تابدانند همین مقدار سرمایه ای که دارند را در چه راه سالم و ایمنی بکار بیندازند تا در جریان کاهش تورم و شرایط بد اقتصادی ارزشش پایین تر نیاید وتوان مالی و در نتیجه توانایی خریدوقدرت خانواده کمتر نشود.

آدمهای زنده و پویا  همانهایی هستند که زندگی را نه در   " شعار  و شعر " بلکه در "عمل و کار " و تحمل سختی ها و نهایت یافتن" یافته های کاربردی" بکار میبندند تا به بودنشان معنا دهد  و با حفظ هویت شخصی برای ادامه زندگی روزمره در آمدی بهترحاصل گردد.پولی که پشتوانه ای باشد تا بتوانند سلامتی ,ُُُآبرو وحیثیت , هویت فردی , خانوادگی و اجتماعی شان را درشرایط بحرانی حفظ کند.. در همین راستا است که میگویند" علم و دانایی" خود " ثروت "است  و در این معنا است که ثروت و مال نه تنها در مقابل علم نیست بلکه ارزش والایی است که هدف علم و اخلاقیات تلقی شده است .

  شعار گرایان کاذب و طرفداران بیکارگی و تنبلی در قالب گروه های اخلاق مآب یاروانشناسانه و گاه عرفانی و درویشانه ,با توصیه به " آرامش از راه بی تفاوتی به خود و خانواده و جامعه" سعی میکنند چنین القا کنند که پول و ثروت ,اجزا و اشیایی کثیف و فتنه انگیز هستندو دوری از آن موجب شفای عقل و سلامت جسم و آرامش روان است. آنها شعر و شعار را نه در معنای مترقیانه و تهییج کننده آن بعنوان " دور نما " و انتخاب "هدف" و "راه به زیستن "بلکه در قالب دارویی مضردرتخدیرافکار عمومی و بخصوص انحراف جوانان در کجراه سرخوردگی و مایوس کردن آنها بکار می بندند.

 ....نتیجه اینکه کسب در آمد و پول پاک و به دنبال آن استفاده صحیح از آن و  داشتن پس انداز برای آینده ای که هیچ در باره اش نمیدانیم  و نیاز به بیمه کردن اخلاق و سلامت و حفظ هویت فردی, خانوادگی  و اجتماعی , ایجاب میکند که استفاده از "دانش" و "کسب سرمایه" و "افزایش انها "را  برای استفاده درست و شادی آفرین بصورت کاربردی سر لوحه زندگی خود سازیم.

 محدویت ها ,تنگناها و شرایط موجود  که راه بدست آوردن یک شغل مناسب و در آمدزای دولتی را برای همه و بخصوص جوانان سخت تر  نموده  اگر چه جای نقد بسیار دارد اما در همان حال یک  فرصت تلقی میشود.فرصتی که ما را وادارمیکند  با ایده ها و  افکار رقابتی ,مغز و ذهن را بیشتر بکار اندازیم .

افراد خانواده بویژه والدین در هر موقعیتی که هستند به عنوان مشاور و یا راهنمای یکدیگر میتوانند با طرح "مباحث کاربردی" درپرورش بهتر این مفاهیم بکوشند.اعضای خانواده با ترویج مفاهیم مربوط به مهارتهای "خلاقیت و کار آفرینی" و کمک به افزایش در آمد و سرمایه خانواده می توانند نقش موثرتری در کاهش فشار به فرد "نان آور و شاغل "وایجادیک زندگی بهتر و شاداب تربرای خود,خانواده و نهایتا جامعه بزرگتر بازی کنند.