نوبت به من که رسید گفت زومتا سویسی داریم می شود یک میلیون و 500  و نفر بعدی که یک آقایی اصفهانی بود را خطاب قرار داد که "داریم ولی مبلغش را می دونی؟"

مرد با صدای آرامی گفت :"بله ,بار چندم  است دارم می گیرم. 

مسئول پذیرش دارو های خاص باز هم برای تاکید گفت :27 میلیون !لطفا بروید صندوق !   او هم  آرام و تند رفت که پول را بدهد.

شاید مهمترین مسئله اش پیدا کردن دارو بود و به چیزی دیگر فکر نمی کرد.

 می دانیم که هزینه داروهای این نوع بیماری ها  اغلب بعلت خارجی بودن خیلی گران است ورقم هایی مانند چهارو پنج میلیون تومان برای یک آمپول یا چند تا قرص و ...چیز عجیبی نیست ولی وقتی مجبور میشوی یک باره تعدادی دارو را مثلا بیست یا سی میلیون تومان برای فقط چند هفته بپردازی تا فقط زنده بمانی خیلی قابل تامل است .

هر طور بود نزدیکش رفتم و سر صحبت را باهاش بازکردم...

" من هم بیمارم .این دارو  چیست که این همه گرون است ؟"   که جواب داد :"خارجیه و اگر نزنم زود هموگلوبینم پایین میاد و... 

همینقدر بگویم که استاد دانشگاه بود وباز نشسته وحدود یک سالی بود که گرفتار بیماری شده بودولی تشخیص را تازگی داده بودند .خوشبختانه بیمه نکمیلی  داشت و 70در صد را می دادند ولی هر ماه بقیه وجه را که حدود چندین میلیون تومان می شود را  باید خودش می پرداخت .

این هزینه بغیر از سایر پول هایی است که معمولا به فرد و خانواده تحمیل می شود و کمتر دیده می شوند مثلا  رفت و آمد به دکتر و بیمارستان و خرید لوازم وابزار و نیز تغذیه و ...

 خیلی ها هستند که همین امکانات محدود بیمه ای و یا حقوق بازنشستگی و ...که افرادی مانند او و من داریم را هم  ندارند وتصور زندگی اونها با چنین بیماری هایی واقعا بسیار درد آور تر است .ولی در مورد افراد معمولی تر وآنهایی که کارمند ویا کارگر یا بازاری معمولی و ... سئوال این است که سلامتی اش را تا کجا می توانند تامین کند؟

  در مورد همین آقا که یک فرهنگی  است و بعد ازسی سال زحمت و تدریس و به دور از دنیای خارج از محیط  کار  اندوحته آنچنانی نداشته و حالا بازنشسته شده است مگر چقدر سرمایه دارد که بتواند سلامتی اش را اینطوری وبصورت هفته ای بخرد؟

اوخودش می گفت:

 "من که نمی تونم تا همیشه اینکار را بکنم. مگر می شود خونه ای که داریم  و زن و بچه هایم درآن زندگی می کنند را بفروشم وخرج درمان خودم کنم؟کاری که چندان امیدی هم به موفقیت کامل  آن ندارم.اینطوری که هر ماه بخواهم این همه پول را فقط برای چند هفته هزینه کنم خیلی زود تمام می شود و ...از حالا  فکرم این است که بعدش چکار باید کنم؟و..."

 هنوز صحبت های اودر گوشم است واین شاید برای چندمین بار است که چنین مواردی را دیده ام. صحنه های زیادی از تسلیم شدن آنهایی که در این مبارزه برای زنده ماندن  هر روزشاهدافتادنشان  بوده ام  و ...

یاد دارم چند سال پیش حانم جوانی را که در بخش می زد ومی رقصید ..و وقتی مسئولین بخش ایراد بهش گرفتند که خودت را کنترل کن و...با فریاد گفت: " خانه ام را  هم فروختم وهزینه دارو  می کنم وحالا فقط پول برای چند هفته دیگردارم! بگذارید راحت باشم و..." 

واقعا هم چند هفته بیشتر دوام نیاورد.

 شاید بد نباشد در شلوغی دنیای پر هیاهو که در آن ممکن است گم شویم برای لحظاتی  حضوری بیابیم و  به دور و برمان نگاهی دوباره بیندازیم و از خود بپرسیم: 

به راستی سلامتی که ما داریم چقدر  می ارزد؟ چقدر برای آنچه که داریم و سخاتمندانه در اختیار ما قرار دارد قدر دان و شاکر هستیم؟ 

اگر چه گاهی میلیاردها هم که داشته باشیم وقدرتمند ترین آدم روی زمین هم که  باشیم قادر به خرید حتی لحظه ای از سلامتی نخواهیم بود  ولی فرض کنیم شرایطی جور شد که  بتوانیم با پول  ودلار  و سکه و طلا سلامتی مان را بخریم .هر کدام از ما تا کجا و چقدر می توانیم  هزینه کنیم؟ 

اگر واقعا سلامتی هر کدام از ما این همه با ارزش است چقدر به حفظ  و نگهبانی از آن پایبندیم؟

اگر  یکی از عوامل اصلی و مهم در همه بیماری ها و آنها که سخت تر است را عوامل استرس و فشارهای عصبی که خودمون بر خود بار میکنیم بدانیم آیا بهتر نیست بیشتر حواسمان به خودمان  وسرمایه هایی که در ما نهفته است باشد؟

به جای چشم هم چشمی  و مقایسه ها و رقابت  و مقابله با این و اون و مرتب هول و ولع برای رسیدن به چیزهایی که در توانمان نبوده  بهتر نیست که عاقلانه تر بیندیشیم و داشتن آرامش را ارجح بر آسایش صرف بدانیم؟

شمایی که خوشبختانه سرمایه سلامتی را دارید  ,چقدر از آن استفاده می کنید و از لحظه لحظه زندگی برای شادابی خودتون و اطرافیان وتفریح و زیبا تر کردن محیط  دور و برتان به چه میزان  از آن بهره می گیرید؟

 به چی دارید فکر می کنید؟