قانون مورفی و اگر های زندگی

   قسمت عمده و تعیین  کننده زندگی هرفرد در هر حای دنیا بستگی به" اگر "  ها دارد . اگر ها هستند که از یکنفر  بیل گیتس  و  شکسپیر  و .. عطار و سعدی وحافظ وخیام و..می سازدکه دنیایی را با حضورشان تحت تاثیر قرار میدهند   و یا آدمی دیگر بوجود می آورد که حد اکثر  خوشحال می شود که نفسی میکشد و  اتلاف اکسیژن و هوا میکند و ...  برای آن هم روزی صد بار از خودش ممنون است  و از خدایش شاکر.

وقتی این " اگر" هارا در مورد خودم دقیق تر میشوم می بینم بسیار زیادند.مثلا:  

 

          

 اگر بابای من بجای اینکه عبد اله و با  موی مشکی و  رنگ سوخته از آفتاب بود به فرض  مستر "جیمز "بود با موها و پوست روشن   که  توی انگلیس زندگی میکرد و یا" ابو جابر " که در عربستان سعودی روزگار میگذراند و یا "هوانگ هو "که در چین و یا کره  احتمالا از سرمایه داران شرکت بود  و یا با یه نام دیگه در یک کشور آفریقایی گرسنه و در بدر تر از همه بود آیا  وضع من باز هم  مانند حالا بود ؟احتمالا و نه احتمالا که حتمانه

 نه نامم محمد بود و نه زبانم  فارسی و نه... و معلوم نبود زندگی من چگونه بود.

حالا فرض کنیم که بخاطر عواملی نا معلوم  "اگر "های خارج از ایران بودن خاندان ما  را از همون اول خلقت از من گرفته باشند و حکم بر این بوده که من  هم بگویم "چو ایران نباشد  تن من مباد ".در اینصورت هم صدها اگر وجود دارد .

اگر  مرحوم پدر بزرگم که یک آدم عشایری بود  برای تامین زندگی خودمجبور نبود  فامیل و طایفه و عشیره خود را رها کند و به جنوب ایران و آبادان برود و یا اگر همان روز کاروانی  بجای  رفتن به جنوب بسمت شمال میرفت  حتما  کلی تغییرات در سرنوشت پسرش که مرحوم بابای من بود  اتفاق می افتاد  و در نتیجه روند زندگی من هم عوض میشد . 

 یا اگر  اون روزی که قرار بر این شد که مرحوم بابام را هر طوری شده زن بدهند تا تکلیف یک مرحله از زندگیش را روشن کنند به جای مادرم که اونزمان معلوم نیست چه شد  که راهش را  به مسیر مرحوم بابام پیوند زد  دختر دیگه ای در مسیرش قرار میگرفت حتما زندگی او و مرحوم پدرم و من و خیلی های دیگه  طور دیگه ای میشد . 

و یا خودم اگر به جای  اینکه در آبادان و میان اون زباله ها ی  احمد آباد کمی اونطرف تر یعنی منطقه تمیز و سر سبز بریم و باوارده (مناطق شرکتی قدیم آبادان که به سبک خارجی و با تمام امکانات بود)متولد میشدم باز من شرایط حالا را داشتم؟ و یا اگر آنروز که اتومبیلم از  جاده منحرف شد و به جای چپ شدن با درختی بر خورد کردم و متوقف شدم آیا باز همین وضع امروز را داشتم ؟

 این ها و ده ها و صدها "اگر" دیگر در زندگی ما وجود دارد که هرکدام کافی است یک چرخش کوچک داشتند  تا خط و مسیر زندگی ما را عوض کنند .

این نکته از یک طرف نشان میدهد که بعضی شرایط  و اگر ها هستند که دست ما نیستند و ما هیچگونه اختیاری بر اونها نداریم و حتی اگر با آن هم موافق نباشیم مجبوریم تا زمانی که توانایی تغییر اونها را نداریم با آنها کنار بیاییم و قبولشان کنیم (داشتن یک خانواده فقیر و بیسواد و یا وجود یک ژن بیماری بدخیم  در یک نسل و ..) شاید هم برعکس این شرایط تحمیلی خود نقطه مثبتی برای ما باشد که باعث و عامل ترقی و رشد ما شود(داشتن خانواده فرهنگی و یا یک ژن سالم در بدن و یا وجود املاک بسیار و ارث و میراث در خانواده و...).

بعضی ها متاسفانه فقط جنبه های منفی این شرایط و اگر ها را می بینند و نمیتوانند باور کنند که بسیاری از موفقیت ها و شادکامی ها  از طریق درک همین اگرهای اجباری و سعی و کوشش آدمی برای تغییر آنها و یا انطباق مثیت با آنها  محقق شده است.

 از جمله افرادیکه نگاه منفی به اتفاقات اطراف دارند آنهایی هستند  که هر روز بیشتر جمله طنز مانند شخصی همچون " مورفی "رابه عنوان "قانون مورفی " عنوان  و در همه جا صادق میدانند. یاد آوری کنم که ادوارد  مورفی مهندس هوا فضای آمریکا  بود  که پروزه مهمی داشت (١٩۴٩) که  به علت خطای تکنسین مربوطه ناموفق ماند  و او این جمله را  گفت " اگر قرارباشد کاری  خراب شود  میشود و اونهم به بد ترین وضع ". حالاهر گاه یک مشکلی در زندگی برای کسی پیش می آید آنرا  تاییدی می کنند بر صحت حرف غیر مسئولانه او. در همین موضوع نیز افراد خوشفکری بوده اند که این قانون را با دید مثبت بهره برداری کرده اندو میگویند :"پس بهتر است حالا را شاد باشیم چون فردا بد تر از امروز است".

   هرکدام از ما در زندگی با نمونه های متعددی از شرایط و "اگرهای "مشکل ساز و یا بر عکس گشایش شونده  روبرو شده ایم که مایه تعجبمان شده است اما اینکه فقط جنبه های منفی را ببینیم و یا  اینها را به عنوان قانون و خارج از قدرت بشر و حاکم بر سرنوشت انسان تلقی کنیم با منطق جور در نمی آید.

 علاوه بر این همه اگر ها و شرایط مطلق و اجباری نیستند. اگر هایی هم هستند که انتخابشان با خود ما است و لازم است که  به هنگام تصمیم گیری ها  و بخصوص تصمیمات مهم به آنها توجه بیشتری نماییم. باید این مهارت را در خود تقویت نماییم که همانند یک شطرنجباز  حرفه ای هر چه بیشتر راجع به  عواقب و حرکات بعد از هرتصمیم  واقدامی بررسی, مشاوره و پیش بینی نماییم .

  برای همین  زندگی را عرصه مهمی میدانند که هر کس بخواهد در آن  سلامت و آرامش نسبی  داشته باشد را  دعوت به  داشتن حداقل هایی میکنند . طی مسیر در جاده های گوناگون زندگی نیاز به راننده ای دارد که  مهارت و هنر  کنترل وتصمیمگیری صحیح  در پیچ و خمها و بالا و پایینی های زندگی را فرا گیرد.

خیلی حرف زدم  و بیشتر در این صحبتها خطاب و تذکر به خودم . ولی  برای تفنن هم شده چند جمله را که تحت قانون مورفی آورده اند باهم بخوانیم بد نیست. 

٨٠درصد  سئوالات امتحانی از  درسهایی می آید که کلاسش را غایب بوده ایم.

چیزهای قیمتی وقتی از دستتان می افتد یا در زباله ها میرود و یا  به فاضلاب

وقتی دنبال چیزی در یک توده و کپه میگردی حتما ته آن قرار دارد .

و....برای آشنایی با جملاتی از این قبیل میتوان با جستجو در "قانون مورفی " به سایتهای مختلف اینترنتی و از جمله آدرس زیر مراجعه نمود. 

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86_%D9%85%D9%88%D8%B1%D9%81%DB%8C

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روزبه

سلام[گل] ..در اگر نتوان نشست

شرحه شرحه ( م.ن.پروا )

با سلام و عرض صبح به خیر! در بخشی فرموده اید : "علاوه بر این همه اگر ها و شرایط مطلق و اجباری نیستند. اگر هایی هم هستند که انتخابشان با خود ما است و لازم است که به هنگام تصمیم گیری ها و بخصوص تصمیمات مهم به آنها توجه بیشتری نماییم." این همان قانون جبر و اختیار اسلامی است . بعضی چیزها جبر مطلق است ، البته اگر خودمان را چیزی جدای خواست خالقمان فرض کنیم. اما اگر منشا’ همه چیز را خود خدا بدانیم ، دیگر حتی آن کمبود درک و فهم در تصمیم گیری های بظاهر اختیاری را هم خود یک جبر می بینیم ، چرا که اگر درک و شعورمان بیش از آن چیزی بود که در آن لحظه ی تصمیم گیری داشتیم ، لابد تصمیم دیگری می گرفتیم و کار دیگری انجام می دادیم. لذاست که بنده به این نتیجه رسیده ام که تنها باید همان بظاهر اختیار را را هم به خود خالق تفویض کنیم البته باز به اذن خودش ، که استاد بنده این را تفویض تفویض به خود خدا می نامند. افوض امری الی الله ان الله بصیربالعباد. شاد و سربلند باشید.[گل][گل][گل]

مرضی

آره... زندگیمون پر هست از این اگرها

خط رنگی

سلام روزتان زیبا میلاد منجی عالم بر شما تهنیت در پناه ظهورشان

شرحه شرحه ( م.ن.پروا )

سلام و عرض تبریکات صمیمانه ی میلاد فرخنده ی ولیعصر به شما دوست صاحبدل ! و آرزوی روزهایی سرشار از شادی و خیر و برکت برای تمامی عزیزان با برگ سبزی تحفه ی پروا هدیه به ساحت مقدس امام زمان ( عج ) پذیرای دوستان هستم. شاد و سربلند باشید. [گل][گل]......

رضا

سلام محمد جان، مدتی در مسافرت بودم و مدتی هم شلوغی امانم نمی دهد. به طوری که وبلاگم را هم نمی رسم به روز کنم. اولا ممنون از نظر زیبایی که برایم گذاشتی. انشاءالله همواره از شادی هایت بشنوم. چقدر مطلب زیبایی نوشته ای. بیست و دوسال پیش مخیّر بین دو تصمیم دست و پا می زدم. در ایران، کنار خانواده ام بمانم یا اینکه وطن را برای ارزش دیگری ترک گویم؟ آمدم کنار حوض پارک شهر تهران. سکه ای را در آوردم و شیر یا خط کردم. خط، بروم و شیر ترک کنم. شیر آمد و دو روز بعد سوار قطار سرنوشت شدم و ایران را ترک کردم. با داستانهای درد آلودی که بر من رفت، اکنون به نقطه ای رسیده ام که نیمه شبی نشسته ام و برای تو می نویسم. نقطه ای که احساس می کنم آنقدر زندگی برایم معنا دارد که ساعتی از آن را با زندگی بیل گیت هم عوض نمی کنم و این را قسم می خورم. راستی محمد جان اگر خط می آمد چی می شد؟ آیا حیات همین لابرینت تو در تو و ناشناخته ای نیست که فردایش مشخص نیست؟ آیا قطاری که ناگهان سوزن عوض می کند و در مسیری مه آلود به دور می افتد، زیبا نیست؟ خیلی حرفها دارم بزنم ولی وقت مجال نمی دهد حق پشتیبانت گرامی

م ر ی م

[گل] سلام ممنونم از لطفتون سر فرصت پستتون رو میخونم

سراب زندگی زیباست

سلام داداش ممنون از تذکری که دادی بازم نیازمند راهنمای های شماهستم