گاهی چه خوب است فراموشی!

روی چمن های ملس ونمور طاقباز  دراز کشیده ام. اطرافم را با دست

 مثل بچه ها از گوش تا  روی چشمام غلاف کرده ام تا هیاهوی دور و

 برم را نشنوم و هیچ کس و هیچ چیز را نبینم.

نگاهم به  ابرهای پنبه ای و سربی شکلی است که آرام میروند و در

 عبورشان و دور از چشم همه  در این سوی خلوت و سکوت  پنهانکاری

 ها می کنند  و  نقش هایی می آفرینند که

  خیالم  را خیس میکندو خیلی چیزها را به یادم می آورد.

 خنده ها یی که در عزیز ترین لحظات خشکیدند و اشک هاییکه در

 حسرت گم شدند وحالا آرام آرام سر میکشند و یادشان در  دامن

گونه هایم شور مزه می ریزند  و .....

باز هم دلتنگ توام  !

  با خودم حرف می زنم : گاهی چه خوب است فراموشی!

 

/ 7 نظر / 4 بازدید
نینا شفیعی

ای تمام محبت سلام حس می کنم چه حالی داشتی من خودم هم هر از گاهی همین کار را انجام می دهم مهربان خیال که خیس نمی شود .... در ضمن من اگر خانه باشم روزمرگی هایم را هرروز بانوشتن تقسیم می کنم سلامت باشی خدمت خانم سلام مرا ابلاغ فرمائید

پزشکی دور از خانه

سلام طبق معمول فوق العاده بود ... من قلم شما رو خیلی دوست دارم ... به امید روزی که مثل شما روشن به زندگی نگاه کنم ... روشن ببینم ... روشن بفهمم و روشن بنویسم ... گاهی چه خوب است فراموشی [گل]

ب ه س

"داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، این است که آنها از دوست داشتن باز می مانند... اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است ، محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود ..." "پروفسور حسابی" دلتان گرم از محبت باد! [گل]

خط رنگی

صمیمی و لطیف چه تعبیر زیبا و یگانه ای " خیال خیس " دلتنگی ها دوست داشتنی است و فراموشی هم زیبا سلامت باشید

زهرا

خیلی دلنشین بود...شاید چون واقعا بر آمده از دله... از خودتون بود؟

صفورا

به نا یزدانم . سلام این بار هم موافقم با تمام وجود .