عشق پیری

 

 

 نخل های سوخته و خیابانهای شهرکه با  نگاه  معصوم  خود به آنسوی شط

خون آلود گویا از این همه وحشی گری که هیچ دلیلی برای آن نمی دید بهت

 زده شده بود.

 نیروهای عراقی  و کماندوها ی آنها  گاه از  میان نخل های سر بدار آویخته 

  دزدانه تا درون شهر نفوذ میکردند و پس از انجام شرارتی و زدن زخمی به

تن خسته آن به  آنسوی منطقه خود می گریخنند.

 ما  در فاصله ای نزدیک به مرز عراق و در  بیمارستان مشغول خدمت به

رزمندگان و مجروحین و  بیماران مانده در شهر  بودیم.

بعضی از قسمتها نظیر خوابگاه پرستارها کمتر از 500 متر با مرز فاصله

داشتند و بعضا شاهد حرکات ایذایی بعضی تک تیراندازان  و نیز نفوذ برخی 

 غواصان آمده از آن سوی شط  به داخل  بیمارستان بودند .

 درآن زمان  من و همسرم که د وران نامزدیمان را  به اصطلاح سپری

میکردیم  تصمیم گرفتیم  در  شهر بمانیم و در بیمارستان به کارمان ادامه

 دهیم.

در  همان روزهای اول جنگ بود که   عده زیادی از مردان و زنان  در شبیخون

عراقیها در مسیر جاده "مارد" که آبادان را به اهواز وصل میکرد اسیر شده

بودند و به عراق برده شده بودند( که بسیاری از آنان و از جمله  برادر

همسرم که فقط 18 سال داشت شهید شدند و یا بصورتی ابهام انگیز تا

امروز  هر گز خبری از آنها نیامد) .

   شهر در این مدت فرصتی یافته بود تا بعد از این همه سال تکاپو و فارغ  از

رفت و آمد ها و  ازدحام  کارکنان و  سرو صدای مداوم و گوش

خراش پالایشگاه بزرگ وسط آن به اجبار استراحتی کند استراحتی که مرتبا با

نیشتری از سوی دشمن همراه بود.

 آبادان ساکت و آرام نفس میکشید و صدای نفسهایش به ما که  حس ایرانی

بودن   خود را در واژه   همیشه سرفراز آن  میدیدیم   غرور  خاصی میداد. .

 همه جیز آبادان و خرمشهر  برایمان عزیز بود.  هرچند خرمشهر را توا نسته

بودند چند صباحی از همزادش جدا کنند ولی از اینکه هنوز از کناره شط

میتوانستم خاک  نخل هایش را سرمه جشم کنیم  و آبادان را پر شکوه و پا بر

جا ببینیم بر خود میبالیدیم.

گاهی صدای زوزه  گرگ هایی که آن سوی  مرز خرناسه میکشدند تا میل  

حیوانیشان   برای پاره پاره کردن هموطنانمان را  نشان دهند به وضوح می 

 شنیدیم..صداییکه همراه با آتش کین و جهالت از درون  اسلحه های مختلف 

 و با ترکش های به جای مانده آن هر از مدتی یکبارو در اوقات مختلف روز یا  

شب به ما یاد آور میکرد که ما هنوز در محاصره اهریمن  هستیم. 

خیلیها که نمیتوانستند در شهر بمانند رفته بودند. هیکل تنومند پالایشگاه هر 

جند زیر ضربات و شلاقها و تازیانه جلاد ان بی نام و نشان خون آلود شده بود  

ولی وقار خود را از دست نداده بود و همچنان   با متانت   در درازای ساحل  

زیبای آبادان در  انتظار سرود ازادی بود. و این  دشمن را بیشتر عصبانی میکرد. 

 آنروز  هوا نسبتا سرد بود و جنگ  در اوج روزهای  خود بود . هواپیماهای 

 عراقی هر از گاهی  و در سطح پایین در آسمان پیدا میشدند و   جا یی را  

میزدند .صدای ردو بدل کردن گلوله  توپها و خمپاره ها مرتب به گوش میرسید  

و بعد  در فواصلی نه چندان دور خانه ای و کارخانه ای به هم میریخت و  یا  

دودی غلیظ بر پا میشد و متعاقب آن مجروحی یا شهیدی را می آوردند.  

من آنروز در قسمت پذیرش بیمارستان  مشغول کارم بودم  که پرستارمسئول  

بخش  زنگ زد  و با صدای حزن انگیزی  از من خواست تا زودتر به بخش 9 

بروم وگفت اتفاق بدی افتاده  است : 

زن بابا صفر فوت کرده است ". 

بابا صفر همون پیرمردی بود که  هر روز  در جلوی درب ورودی بخش او را  دیده

بودم .ملاقات کننده ها ی اندکی که سراغ بیمارشان می آمدند و   اغلب

  کارکنان بیمارستان که برای انجام کارها به این بخش میرفتند   حتی برای

یکبار هم شده

/ 4 نظر / 5 بازدید
فریده جلیلوند

گرامی . شب بر شما خوش بسیار لطیف و زیبا نوشته اید . در سرزمین نام اوران از این نمونه ها فراوان یافت می شود . و مردم ایثار گر ما همیشه و در تمام سختی و ناملایمات بیاد ان روزهای ظلم و جور هستند و عاشقانه فداکاری میکنند و بقای اب و خاک خود را با تقدیم عشق های بخون نشسته خواهند خواست و یاد و خاطره شهدا و ازادگان و فداکاران بی نام و نشان را گرامی می دارند . شما مارا بروزهایی بردید که هرگز از یاد نخواهد رفت . خسته نباشید فریده جلیلوند

رضا

محمد آقا سلام داستان تراژیک زیبایی بود گویشی از فداکاریها و عشقها ولی حیف که هیچکس متوجه نشد این سیل خروشان از کدامین جویبارهای کذایی سرچشمه گرفت و سر به کدامین ریگزار فرو برد! حق یارت

پرستو

سلام شنیدن و خواندن خاطرات جنگ تلخ هست و اشک رو از چشم جاری میکنه در خاطرات شما با تلخی و غمی که داشت صحبت از عشق بود ...عشق بین دو انسان و عشق به وطن ... مرسی از اینکه ما رو شریک کرید در خوندن خاطره تون[گل][گل][گل]

خانه پدر

این روایتها را باید ( حماسه عشق ) نامید. بسیار عالی بود . هم انتخاب موضوع و هم سادگی و دلنشین بودن متن.