در أستانه ورود به ده سال زندگي با سرطان

وقتي كه سال ٨٨ متوجه شدم كه بيمار شده ام تا مدتي در شوك بودم و البته گيج و منگ. سرطان كلمه اي است كه گفتن ش خيلي بدتر از خودش است.

كم كم پذيرفتم و به شرحي كه در نوشته هاي سال هاي قبل مفصل در باره أن گفته ام با أن كنار أمدم. حالا كه ٩ سال از ان تاريخ گذشته، ديگر به بيماري فكر نمي كنم بلكه مسئله من چيز هاي ديگهً اي شده است.زماني همه فكر و ذكرم مرگ و ترس از أن بود ولي حالا چالش اصلي ام يافتن معنايي براي زندگي است.

اينكه باشم يا نباشم نه دست من است و نه اگر دست من بود مي توانست كمك كندتا أن معنايي را كه در صدد يافتنش هستم را بفهمم.اما يك واقعيت درپس اين "بودن يا نبودن " ها وجود دارد و شايد اين همان دغدغه اصلي هر انساني است كه به محض اينكه به تفكر مي رسد او را أحاطه مي كند و از او مي خواهد كه تكليفش را مشخص كند كه

مي خواهي چگونه زيستي داشته باشي ؟مي خواهي چگونه باشي ؟

اينجاست كه فهم زندگي و أن معنايي كه هر كس براي زندگي خود تعريف مي كند بسيار مهم است. عده اي بي خيال و بعضي خيلي جدي و كمي هم هستند كه هم بي هدف و باري به هر جهت و البته نه مانند ان بي خيال هاي دسته اول بلكه با فلسفه و استدلال خود در اين راه گام مي نهند.

اينها را اينهمه گفتم كه بگويم براي من سرطان نقطه عطفي در زندگي ام بود كه مرا براي درك ان معنايي كه بعدا در زندگي بهش رسيديم بسيار كمك نمود و أرامشي را كه در جستجويش بودم تا حدود زيادي به من داد.

شانزدهم مهر ماه براي من هميشه عزيز بوده و هست .نه بخاطر اينكه در تقويم شناسنامه اي من روز تولد م است بلكه بيشتر به اين خاطر كه اگر چه با بيمار شدنم خيلي در سختي و ناراحتي افتادم ولي توانستم به بسياري از اسرار زندگي و راز هايي را كه خيلي از بزرگان علم و أدب و انديشه در بأبش تفكر كرده و مارا براي فكر كردن در باب أن توصيه كرده بودند را با كنجكاوي بيشتر دنبال كنم و تلاشم را براي فهم أنها در زندگي بيشتر كنم

با اين نگاه هست كه هنوز هم فهم معناي " بودن يا نبودن "و چگونه بودن يا نبودن " مسئله اصلي اين روز هاي من است كه موجب مي شود لذت خوبي از ماندنم در اين دنيا داشته باشم و به فردا هاي بهتر اميدوارم باشم

حالا كه دارم اينها را مي نويسم باز شانزده مهري ديگر رسيده و ٦٩ سالگي ام شروع مي شروع مي گردد.

بسيار سپاسگزار و ممنونم كه از بركات تهديد جدي سرطان توانستم فرصت هاي مفيدي در زندگي بسازم و بعضي از كارهاي ناكرده قبلي را كامل كنم و باز هم اميد دارم فرصت يابم چند كار باقي مانده ام را هم در زمان باقي مانده أماده و به سرمنزل و مقصد نهايي برسانم و كاش چنين شود.

/ 0 نظر / 28 بازدید