بوی کلاس و درس

 آنهایی که در آبادان زندگی کرده اند خوب به یاد دارند که سراسر شهر پر از بوی مواد نفتی بود. پدر مرحومم زمانی برایم میگفت که:"کارکنان پالایشگاه آبادان که مستقیما در معرض مواد مختلف   ناشی از  نفت و بنزین و گاز بودند بیشتر  به این بوها عادت میکردند.میزان وابستگی این کارکنان تا حدی بود  که بعضی از آنها بعد از سی یا چهل سال کار مستمر که بازنشسته  و از محیط کار دور می شدند  خیلی زود بیمار  شده و فوت می نمودند.بعدها عده ای از اینها  متوجه وابستگی شان به این مواد شدند  و قبل و یا هنگام  بازنشستگی مقداری از آنها را در شیشه های کوچکی میکردند و با خود به خانه می بردند تا  هر از گاهی بویی از آن بکشند و با یاد آوری محیط کارشان سر زنده شوند و این در واقع همان  شیشه عمرشان بود..." 

حالا من هم چنین حالتی دارم.محتاج بوی کلاس و استنشاق هوای مدرسه و ...

از اولین باری که خودم سر کلاس رفتم و به عنوان دانش آموز روی نیمکت های چوبی "خط خطی شده  و پر از "یاد گاری"  نشستم و...بیش از 55 سال گذشته است .دبستان و دبیرستان و دانشگاه را در پشت همین نیمکت و صندلی ها گذراندیم و بعدها هم هر جایی که امکانی وجود داشت رفتیم و مشق نوشتیم و درس گرفتیم و درس پس دادیم.

اما فقط 19 سال داشتم  که فهمیدیم باید هر آنچه آموخته ایم را  بصورت تازه و نو  تر به  دیگری  منتقل کنیم .آنزمان در تهران بودم و خودم هم دانشجو.وقتی هم که درسم تموم شد رفتم روستا و معلمی را در آنجا ادامه دادم. دست بر شانه  همکاران و دوستان خوبم انداختیم و  یاد گیری و یاد دادن را باز تمرین کردیم و (عکس  بالا :من با همکاران در میان دانش آموزان دبیرستان مختلط دره شهر سال 1352: ایستاده  با عینک نفر چهارم  سمت چپ )...

سالها گذشت و من مددکار اجتماعی  شدم .مدتی را  با "خانواده های بی سر پرست" گذراندم و سی و پنج سال یا بیشتر  را با بیماران روانی و مددجویان و دردمندان  و مجروحین و گرفتاران مختلف و...اما رابطه ام با  کتاب و مشق و کلاس و درس  همچنان ادامه یافت  .

امروز 62 سال دارم و هنوز اون  بو همراه من می آید.کلاس های این روزهای من با  خانواده ها و سالمندان و بازنشستگان  اگر چه  مزه و طعم دیگری دارد(عکس زیر ) اما از همان جنس  و بو است .  بویی که به آن عادت کرده ام و بدون آن  نمی توانم زندگی کنم.

 اینک که اینها را می نویسم به صراحت میگویم هر گز از چیزی برای آینده  نگرانی ندارم  مگر :"آرامش ام" و آن  زمانی  است که: تا رمقی دارم وجودم  و رفتارم  و افکارم  درسی و یا نکته ای  داشته باشد  برای راحتی و آرامش  دیگری .....

و  آرزو میکنم   "بوی کلاس" و "مزه لبخند" و  "طعم چشمان "پر از شوق در من نمیرد و... ..

 دلم میخواهد  شوق  و عطش یاد گیری  همچنان  روح تشنه ام را به تکاپو بکشد   و آموختن و یاد دادن از این باغ دلگشای زندگی عادت و اعتیاد من باشد و  تا  نفس های آخرینم همراهم بماند و...

چه خوشبو است عطر این  کلاس و درس  و....شیشه عمری که پر از" عشق"  است و با هم بودن  و.. 

 

 

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رهگذر

سلام استاد وقتتون بخیر باشه استاد واقعا عکستون ابادانیه وواقعا اگه هم نمیگفتین حدس میزدم که اون باشین [لبخند] استاد منم به این بو عادت کرده ام واین بو رو دوست دارم و بچه های 6 ابادی رو در کنار خودم دارم وباهاشون هستم وحال وحس شما رو درک میکنم و به گفته شما چه خوشبو است عطر این کلاس و درس و....شیشه عمری که پر از" عشق" است و با هم بودن و..

ati

شاید همه ی مردم آبادان با بوی گیس پالایشگاه تمام خاطرات زندگیشان را گذراندن ... ولی همه خاطرات خوبه که بوی گیس و خوشایند میکنه.. زندگی تان همیشه خوش بو... [گل]

پزشکی دور از خانه

و آرزو میکنم "بوی کلاس" و "مزه لبخند" و "طعم چشمان "پر از شوق در من نمیرد و... .. دلم میخواهد شوق و عطش یاد گیری همچنان روح تشنه ام را به تکاپو بکشد و آموختن و یاد دادن از این باغ دلگشای زندگی عادت و اعتیاد من باشد و تا نفس های آخرینم همراهم بماند و... چه خوشبو است عطر این کلاس و درس و....شیشه عمری که پر از" عشق" است و با هم بودن و.. . این قسمتش فوق العاده بود [لبخند] کاش آلبومی بود برای نگهداریه بو ها [لبخند][گل] من هم گاهی دلم برای بوی کودکی ... بوی کلاس ... بوی صداقت ها و مردانگی ها تنگ می شود [لبخند]

mahin

سلام خوبید خیلی خوشحال که زمانی شما در شهر من زاده شدید بی شک خاطره های بسیاری از آبادان دارید امیدوارم درهرجا هستید در کنار خانواده خوشو خرم وموفق باشید وسال خوبی توام با شادی وبرکت در پیشه رو داشته باشید......آقای مرادیان شرمنده شرمنده شرمنده من کوچیکتر از اونیم که خدای نکرده بخوام ایرادی بگیرم امیدوارم از من نرنجید اما شما در قسمت در باره نویسند خ بجای اینکه بنویسید بیش از چهل سال تجربه نوشتید بش از چهل سال کلمه ی رو جا انداختید شرمنده اگه دلخور شدید باهم به وبلاگ من بیاید واگه موافقید تبادل لینک کنیم ...موفق باشید ...بدرود

فرهنگیان

سلام استاد عکسهایتان کلی حرف دارند، بخصوص عکس اول. به نظرم گاهی مرور خاطره ها انسان را آرام می کنند. پیشاپیش سال نو را تبریک می گویم.

فرمولساز

بدون شک شما برای آموزگاری ساخته شده اید. ممنون از نظرتان ومن جوابتان را در ادامه نظرات همان پست نوشتم گرچه فکر میکنم ما به دو مکتب روانشناسی متفاوت تعلق داریم شاید نظرات شما در علم روانپزشکی مصداق بیشتری داشته باشد تا رونکاوی. پیشاپیش بهار شما هم مبارک و نوروز شما و خانواده محترمتان فرخنده و پیروز.

طاهره

بر آمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز سلام استاد عزیز. آمدن بهار و سال نو بر شما مبارک باشه. سالی سرشار از سلامتی، امنیت و ثروت برای شما آرزو میکنم.[گل]

رهگذر

سلام استاد عيدتون مبارك باشه انشالله كه سال خوشي در زير سايه الطاف اللهي پيش رو داشته باشين وسالم وسلامت در كنار خانواده لحظات خوش زندگي رو سپري كنين[گل]