/ 7 نظر / 4 بازدید
لیلا

سلام .پرسش های خوب خود پاسخ هستن![گل]

فرمولساز

چه داستانهای جالبی نوشتید من هیچکدام را نشنیده بودم مخصوصا که ابوالهول فکر میکرد آدم نادان شایسته زندگی نیست و در مورد گندم و خرمن سوال میپرسید. خوب شد ما آن زمان زندگی نمی کردیم! داستان نسبی بودن قتل هم خیلی جالب بود تازه یادش رفت سرباز و فرمانده جنگی را هم مثال بزند! [چشمک]

صفورا

به نام یزدان پاک . سلام جناب مرادیان زاده ی گرامی . از دیدن نظراتتان بسیار مسرور می شوم . این که فرمودید به تداوم این کار اعتماد ندارید . می پذیرم . ولی سعی می کنم خوشبینانه به این مسئله نگاه کنم . حداقل تا 5 مرحله خوشبینم . چرا که هر کدام باید 1 بار طبق سلیقه ی خود کتاب بخرد . بعد از آن هم خدا بزرگ است . خلاصه ما هم ایرانی هستیم و مخلص آزمون و خطا [خنده]

صفورا

و اما در مورد این متن. خیلی جالب بود من تا به امروز راجع به ابولهول اطلاعات نداشتم و ممنون که به ما آموختید . و اما سقراط . عجب اعصابی بود واقعا که از اون دیگه انتظار زیادتری داشتم [چشمک] ذهنمان همیشه پر پرسش باد [لبخند]

اسماعیل آزادی

سلام دوست خوبم! همانگونه که فرمودید چرا جوهر انسان است و بزرگترین پرسش این ادم زمینی ، چرایی آمدنش است و به قول حضرت مولانا سال ها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم ؟ از کجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود ؟ به کجا می روم آخر ؟ ننمایی وطنم. مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا با چه بود است مراد وی از این ساختم. مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک دو سه روزی قفسی از بدنم ساخته ام استفاده کردم جناب مرادیان زاده

اعظم

سلام حالتون خوبه؟[گل]